تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
شرح
( 1 ) - دربارهء علل دلسردى و كدورت كمال الملك در مدرسه صنايع مستظرفه ، محمد على فروغى كه در آن زمان رئيس مجلس شوراى ملى و از افراد مطّلع به احوال كمال الملك بود ، مىنويسد : « مدرسهء كمال الملك را وزارت معارف تأسيس كرده و خود او رئيس مدرسه خوانده مىشد و مخارجش جزء بودجهء وزارت معارف منظور بود ؛ پس على الاصول مدرسه يكى از مؤسسات وزارت معارف و كمال الملك يكى از اعضاى آن وزارتخانه محسوب مىشد و سروكارش قانونا با ادارهء تعليمات بود كه مديرش ناظر بر همهء مدارس است و از حيث تفتيش هم با ادارهء تفتيش وزارت معارف سروكار داشت . پس به اين قاعده كمال الملك نه تنها محكوم وزير معارف و معاون وزارتخانه مىشد بلكه مديركل وزارتخانه و مدير ادارات تعليمات و تفتيش هم نسبت به آن مدرسه و رئيسش كه كمال الملك باشد تكاليفى داشتند . از اين گذشته از جهت امور مالى هم تابع مقررات ادارهء محاسبات و وزارت ماليّه بود . اما كمال الملك مقامات ظاهرى و باطنى و حيثيات دنيوى و معنوى خود را بالاتر از همهء اين اشخاص مىدانست و طبع بسيار حسّاس بلكه پرسوءظن نيز داشت . بنابراين در وزارت معارف و وزارت ماليّه هركسى نفس مىكشيد كمال الملك گمان مىبرد كه مىخواهند به او رياست بفروشند و توهين كنند و كسى كه از اول عمر جز ناصر الدّين شاه هيچ‌كس را بالاى سر خود نديده بود ، نمىتوانست تصوّر و تحمّل كند كه كسانى كه نسبت به او از همه جهت بچه بودند ، در كارش مداخله كنند و گفتار و رفتار آنان را نسبت به خود گستاخى و بىادبى مىدانست و به ترتيبات ادارى هم آشنا نبود و نمىتوانست بفهمد كه كسانى كه نه به صنعت آشنايى دارند و نه شأن و مقامشان را با او مناسبت است ممكن است حق داشته باشند كه دربارهء او حرفى بزنند . و در معنى حق با او بود . ولى اگرچه بعضى در واقع فضول بودند و جسارت مىكردند ، اما همه سوءنيت نداشتند و حاضر بودند كه موافق ميل او رفتار كنند و ليكن ملتفت مطلب نبودند و به همهء اعضاء و رؤساى ادارات هم كه دائما در تغيير و تبديل بودند ممكن نمىشد قبلا تذكر و توجه داده شود كه نسبت به كمال الملك چه مناسبت را بايد حفظ كنند و تا مىرفتند ملتفت شوند كار گذشته و حركتى كرده يا سخنى گفته بودند كه كمال الملك حمل به سوءنيت نموده و با مزاج سوداوى كه داشت آتش غيرت و عصبيتش زبانه مىكشيد . هم به خودش بد مىگذشت هم رفتار خشونت‌آميزى مىكرد كه همه را مىرنجانيد . هر كاغذى از اداره به او مىرسيد ، متغيّر مىشد و ناسزا مىگفت و باز نكرده پس مىفرستاد و روزگار خودش را تلخ و مأمورين مربوطه را متحيّر و سرگردان و آزرده مىساخت و دوستان را به زحمت مىانداخت و من بعضى از وزراى معارف را ديدم كه صميمانه به او ارادت داشتند و براى خدمتگزارى او