يك جلوه بيش نيست ، جمال وجود را * باقى هرآنچه هست ، از آن جلوه آيتى است
بنگر به آدمى كه بدان مرتبت ز عقل * چون مرد و رفت ، عبرت نقل از حكايتى است
يك حكم داشت عالم و آدم به سرنوشت * كان را نه چارهاى ، نه علاجى ، نه مهلتى است
يك مرگ و يك حيات ، يك اندوه و يك نشاط * گر دان به گردش ابدى بىنهايتى است
مردم همين به خواهش خير و سعادتمند * دنيا همان به گردش خود بىرعايتى است
تنها همين نه آدم اوّل كه آدمى * با قهر راندهاى ز بهشت سعادتى است
هم چون هماند مردم دنيا به هركجاى * گر نيك خصلتى است و گر زشت خصلتى است
در هريك از خلايق دنيا ز روم و زنگ * از خلق و خوبى مردم ديگر دلالتى است
انسان اولين به مثل آخرين اوست * ور هيچ فرق نزد عقول از فضيلتى است
يكنفس و عقل جلوهگرى بيشتر نكرد * هرچند در نمايش صد جلوه صورتى است
در يك محيط بين كه هزاران حباب را * جام وجود پر ز هواى وديعتى است
صد ناله گر ز نى شنوى از دهان غير * آن ناله از زبان دلى در شكايتى است
گر آزمودهاى بشرى را به عقل و جهل * از وى قياس كن همگان را كه حجّتى است
از هر فريق و طائفه در هر زمان و عصر * هرجا كه مىروى بدلى در طريقتى است
گر پير قصّهگويى افسانه گفت و خفت * صد پير قصّهگوى دگر در روايتى است
ور ناتمام ماند ز مرغى ترانهاى * مرغ ترانهخوان دگر در روايتى است
گويى كه يكتن آدمى از دودمان خاك * تنها به هفت وادى حيرت حركتى است
هست اين قدر كه در گرو مرگ و نيستى است * گر هستى مجازى ما را حقيقتى است
پس ما ، چو نيك درنگرى هيچ نيستيم * بنگر به جسم خود كه جمادى به هيئتى است
آثار بجامانده از او عبارتند از :
1 - عفافنامه ، در لزوم حجاب
2 - ديوان شعر
م : ( 1 ) - مشار ، خانبابا ، مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى ، ج / 5
( 2 ) - مجلهء يغما ، سال 22 ، شمارهء دوّم ، شمارهء مسلسل 248 .