تا به پايت نرسد دست ، ز كويت نكشم * از سرم هرچه جز اين است به در خواهم كرد
خواب ديدم كه سحر در قدمت جان دادم * حسن تعبير گر اين شام سحر خواهم كرد
بسكه دل تيره شد از دورى آن ماه رخت * همهشب شكوهء دل را به قمر خواهم كرد
باقى عمر بر آرامگهت معتكفم * تو مپندار كه من كار دگر خواهم كرد
تا زبر خوانم و زين هديه ترا شاد كنم * هرچه آيات و دعا هست ز بر خواهم كرد
بعد از اين چشم تعلّق ز جهان بربندم * به ديارى كه بود يار ، سفر خواهم كرد
رفت عرفانى و در دل اثر هجر بماند * اگر از دل گذرم رفع اثر خواهم كرد
* * *
جان ز اندوه بود بر لب و لب بر لب گور * تا مگر بوسه زند پاى ترا دورا دور
ديگر اين چشم نخواهم چو نبيند رويت * اينقدر اشك بريزم كه شود چشمم كور
هردمم ناله و آه است ازين ناكامى * تا تو ناكام در اين خاك بخفتى رنجور
چون مرا آن گل نشكفتهء ناكام برفت * زندگى خار به چشم است و دل از غم بىنور
قامتى راست كن و بين چه قيامت برپاست * تا ندانند جدا نالهء دل از دم صور