Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 765

Contributors:

P.765
سياهان را دلى خورشيدوش باشد .

در برابر آرامگاه ستمديدگان گمنام

مسافر هستم و با كوله‌بار عشق و ايمانم * به دشت سبز وجدان بشر راه و گذارم بود . زمان برگشت در آنى . * حكايت‌هايى از تحقير انسان‌ها تو گفتى سينمايى بود و من با چشم مىديدم * درون گور گمنامان ، سياهى بىكفن برخاست * ز آلبرت « 1 » مقدّس داستان‌ها گفت پس آنگه گفت : كاى وجدان انسانى ! * درون اين همه گورى كه مىبيند ز قانون شما اين مردگان خاموش خوابيدند .

ستم‌هاى انسان در اعماق تاريخ

زمان مردن هابيل ، من بودم . * به چشم خويشتن ديدم كه وقتى ريش نمرود سيه‌دل نيز مىجنبيد * كه هان ! آتش برافروزيد ! * بيندازيد ابراهيم را در آن ولى من ديدم آن آتش
Footnote
( 1 ) - دكتر آلبرت شوايتزر ، پزشك انسان‌دوست قرن بيستم .