پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 140

پدیدآورندگان:

ص۱۴۰
پروا نكنم از كس و ، انديشه ندارم * گر در همدان پُر شود افسانه‌ام امشب روى تو اگر جلوه كند ، ماه « سهيل » است * اى مه ! بفروزان به رُخت خانه‌ام امشب

آتش بيداد

جهان ز آتش بيدادگر همىسوزد * ز شعله‌هاى ستم خشك و تر همىسوزد ز دستِ دوزخيان اين جهانِ همچو بهشت * چو دوزخ از شرر شور و شر همىسوزد از اين شرر كه بشر زد به دودمانِ بشر * يقين بدانكه جهان سربه‌سر همىسوزد چراغ فكرتِ دانا كه گيتىافروز است * براى زحمت و رنج بشر همىسوزد نهال زندگى دختر و پسر امروز * ز جورِ مادر و قهر پدر همىسوزد عجب مدار كه خورشيد زرفشان خِرد * در اين محيط پى سيم و زر همىسوزد چه برق بود ندانم كه زد به كشورِ ما * كه شهر و جلگه و كوه و كمر همىسوزد گمان مبر كه بر احوالِ فقر ملّت ما * دل توانگر صاحب گهر همىسوزد ميان دايه و مادر ز مرگِ طفل عزيز * كدام يك دلشان بيشتر همىسوزد ؟ چه نكته‌ايست كه پروانه پيش شعلهء شمع * گرفته جان به كف و بال‌وپر همىسوزد شراب نيست كه خونابه است مىنوشم * كباب نيست كه دل يا جگر همىسوزد « سهيل » سوخت از انديشه آن‌چنان كاكنون * به حالِ او دل اهل نظر همىسوزد