كجاست تا بخواند آن گلو در اين سكوت غم * دو بيت سبز و ساده ، يا ، شبانهاى براى تو
ميان دشتهاى غم ، تو برگ برگ مىشوى * دلى نبود تا كشد ، زبانهاى براى تو
تو مىروى ، ولى دگر ، نمانده در ديار ما * براى يك نگاه هم ، بهانهاى براى تو
دوباره . . .
دوباره اندوه ، دوباره غربت ، به نام تقدير ، صدايمان كرد * و دستهاى نصيب و قسمت ، چه ناجوانمرد ، جدايمان كرد
ميان لبخند ، سلام كرديم ؛ ميان گريه ، وداع گفتيم * و چشم نارنجى كبوتر ، براى ماندن ، دعايمان كرد
دوباره سوى تو پر گشايم ، اگرچه دنيا شكستمان خواست * اگرچه دنيا ، ميان دريا ، و موج و توفان ، رهايمان كرد
نمانده ديگر ، مجال ماندن ، سكوت تلخ است ، تبسّمى كن * اگرچه تقدير ، شكستمان داد ؛ اگرچه زنجير ، به پايمان كرد
اگر نمانديم ، اگر كه رفتيم ؛ ببخش بر ما ، نبود قسمت * خدانگهدار ! كه جادهها باز ، براى رفتن ، صدايمان كرد