پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 615

پدیدآورندگان:

ص۶۱۵
چشم خود بر آستانت دوختيم * از تب زخم تو ما هم سوختيم قلب ما بر آستانت سر نهد * پاى دل زنجير مهرت مىشود ما گدايانِ درِ باغِ ولا * چشم ما بر نخل پربار شما چشم ما و لطف تو اى مهربان ! * دستگيرى كن ز ما در دوجهان

كوچ سرخ

ما به عاشق‌پيشگى خو كرده‌ايم * دست دل را از ازل رو كرده‌ايم سيل اشك از چشمِ دل جارى كنيم * ما به رسم عشق دلدارى كنيم هرچه پيش آيد دل ما مبتلاست * در طريقت عاشقى بىادعاست ما دل خود در عطش پيچيده‌ايم * صد شلمچه عشق و عرفان چيده‌ايم خاك : اى عشق سپيد و لاله‌پوش * با شقايق مهربان باش و به جوش تا ابد بر اين حماسه شاهدى * تا ابد در عاشقى هم زاهدى نيست افسانه شكوه اين وصال * بازگو كن بعد ما اين شرح حال