Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 510

Contributors:

P.510

كور

مانده بر شاخى تهى از برگ مرغك آواره‌اى ، تنها ليك بر لب جوش شعرش نيست سينه‌اش چون سينهء دريا * آسمانش كور و بىاختر بىخدا در ظلمتى جاويد مانده بر شاخى تهى از برگ تا چكاند دختر خورشيد قطرهء نورى به چشمانش * آه ، اگر خورشيد بىهمتا چلچراغ روشنايى را برنياويزد به مژگانش

دريچه‌اى به‌سوى شهر خوشبختى

نردبانى به دور از من در تصوّرى بويناك پاى مىفشرد در پس ديوار بلند