Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 361

Contributors:

P.361

تصور غروب

آن زخم كه طاقت تو را كم مىكرد * تصوير غروب را مجسم مىكرد لبخند اگر نمىزدى بر شمشير * يك موى سر تو تيغ را خم مىكرد

نيلوفر آبى

در دهان خشك تاريكى كه بر تخت اتاق من قصه مىخواند رويش نيلوفرى از آبگير انتظارى دور تمام سطح فرداى مرا با رنگ مىپوشد و من با چرخش گنجشك‌ها در باغ ساعت تقدير را تنظيم خواهم كرد و با آواز انگشتان مىنويسم بر سطوح سرد شيشه‌ى غبارآلود كه اى نيلوفر آبى بيا و سردى آئينه‌ام را پر كن از نجواى زيبائى بيا بر شانه‌ى تقدير من تنهائى خود را پريشان كن