Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 285

Contributors:

P.285
حتى بهار هم از رجعت دوباره خود ديگر است بر شاخه غنچه را ذوقِ خوشِ دوباره شكفتن نيست بىتو كلامى براى گفتن نيست .

از كوچه باغ‌هاى سراب

انگار از كوچه باغهاى سراب آمده بود پيراهنش بوىِ سيبِ گلاب را مىداد بر گونه‌هايش سُرخىِ نابِ تمشك بود گيسوى خيس او از ترنّم باران صبحدم در كوچه باغ خبر مىداد در آسمان آبى چشمش رازِ هزار قنارىِ عاشق نهفته بود انگار روح بهار را به اسارت گرفته بود و در سلاسل گيسو - تمام از رزّ ناب به اسيرى مىبرد و دلِ من با بهار مىرفت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 285 | سيد محمد باقر برقعى