Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 136

Contributors:

P.136

شايد گذرانى

صبح برخاسته‌ام پيش‌تر زان كه خروس بانگ پايانى شب را بدمد با دو بالش كه پر از وسوسهء پرواز است بر تن خسته بكوبد چالاك فرصت آنكه برآيد از خاك بسته است امّا در هم به روى من و هم روى خروس بانگ امّا شكم پنجره را بشكافد و برآيد بر باد شايد آنجا گذرانى باشد كه به دستى و دلى بال اين بسته ز هم بگشايد .