پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 531

پدیدآورندگان:

ص۵۳۱
* * *
چنگ زدى ، تار چو برداشتم * بوسه به لب‌هاى تو گل كاشتم * * * از پرسيمرغ نياويختم * آبروى عشق كجا ريختم ؟ مستى چشمان من از باده نيست * راست‌تر از مردم افتاده نيست نغمهء مرغان سحر با من است * سينه‌اى از نعره زدن با من است چنگ به دست آمده‌ام مست مست * سنگ خورد هركه سبو را شكست پارگى دل چه كسى دوخته است ؟ * كاين سر شوريده نياموخته است ؟ پيرهن خون كه به يعقوب داد * يوسف اگر در بن چاه اوفتاد ؟ * * * قصّهء سرباختن شمع نيست * آتش اگر آب شود ، آب چيست ؟ برگ درختان پَرِ پروانه‌اند * آينه‌ها روشنى خانه‌اند قابى از انديشه به سر داشتند * آينه را پنجره پنداشتند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 531 | سيد محمد باقر برقعى