نيست اى دوست ، به غير از تو مرا يار دگر 3657 * نيست جرمى جز غزلخوانى مرا 2815
نيست جمعى كه در آن بيم پريشانى نيست 2558 * نيست در مسجد و ميخانه چو ما رسوايى 581
نيست روز و شب به غير از گريه ، كار آبشار 2984 * نيست غم گر به دل از عشق غبارى برسد 2963
نيست غم ، گر ز تو سوزد همه بالوپر ما 2235 * نيست گر همچو تو در شهر ، پرىسيمايى 279
نيمشب بود و درهء ريجاب 752 * نيمشب زمزمهاى هست بلند 3839
نيمشب گر گذر افتد به گلستان منش 2712 * نيمهشب بوى تو بر رؤياى مهتابم نشست 2908
نيمهشبها كه در كوچهء يأس 1607 * نيمى دلم ز غم خون ، از هجر يار نيمى 3369
و
و رودخانه . . . ( شعر نو ) 459 * وانشد عقدهء دلها ز غزلخوانيها 972
واجب نبود دل به بتى بيهده بستن 2766 * واژه باران ( شعر نو ) 1728
و اعظم گفت از قيامت ، اى قد جانان قيامى ! 3207 * واگذاريدم كه روز شادمانى درگذشت 1187
واماندهام اى ساربان ، لختى سبكتر از قفا 415 * واى از غربت ، نگاهى بر عذابم افكنيد 386
واى من ! تا چشم من بيدار شد 1238 * وحدتجويى نشان يكتابين است 2614
وقت آن است كه از خانه به بازار شويم 2250 * وقت آن شد كه به پند دل خود گوش كنيم 2731
وقتى دل سودازده شور دگرى داشت 2479
وقتى دل من بر سر كويى گذرى داشت 3560 * وقتى دلم به عشق تو پيمان داشت 119
وقتى زلال عاطفه غمرنگ مىشود 3940 * وقتى شراب شعر تو را نوش مىكنم 3943
وقتى كه . . . ( شعر نو ) 2423 * وقتى كه جام حوصله لبريز مىشود 3943
وقتى كه چشمهاى شما غصه مىخورند 843 * وقتى كه دلى ز غصه غمآگين است 3405
وقتى كه غروب مىرسد باز 1662 * وقر و شرف به مرد ، نه مال است و نى عقار 2267
وه چه خوب آمدى ، صفا كردى 424 * وه چه زيباست اسب و اسبسوار 1516
وه چه نقاش عجب تنگ كشيده دهنش را 937 * وه كه از من كسى نمىپرسد 655
وه كه باهم چه مهربان بوديم 1514 * وه كه دامان طبيعت چه تماشا دارد 524
وهم ار به سر بشر نباشد 3906
ه
هان اى پدر ، اى به رنج مرده 1123 * هان اى خداى ! مهر مرا از دلش مگير 2060
هان اى شب شوم وحشتانگيز 3798 * هان صبح هدى فرمود ، آغاز تنفس 2402
هرآن كاو از پى آسايش خويش 2515 * هرآن كس كه چيزيش باشد به دست 1465
هرآنكه از دگرى در طلب نشانى يافت 3806 * هرآنكه حاجت غمديدهاى روا بكند 3168
هرآنكه كار به نام خدا كند آغاز 1929 * هر اسم و لقب كز آسمان آوردند 1231
هر باغبان كه گل بهسوى برزن آورد 2367