Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 2119

Contributors:

P.2119
در صداقت پيوند آدمها و با ايمانى كه مرز نمىشناسد براى مهرورزى . امّا نه زمانى كه دل از دوست مىگيرد تا وابداردم كه بسرايم : چنان بگرفته دل از دوست كه گويى خصم جانم اوست

خيال

در خيالم مىسپارم ره به‌سوى جاده شمالى و عطر چاى بُعد سبز بىقراريها در جمود لحظه‌هاى سرد و خوف‌انگيز حس لبريزيست ، عشق تو در حريم كوچك قلبم ، واژه شيرين لبخند است ديدارت . . .

دختر باران

من دختر بارانم تلطيف خزه‌هاى مخمل‌فام ديوارهاى گلى من دختر گلهاى اطلسى انبوه زيباى اقاقيا رايحهء خوش ياس تلون پردوام شمعدانى . *