پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 479

پدیدآورندگان:

ص۴۷۹
به آنكه به انتظار صبح * مسلم بوده باشم و بكارتى سربلند را * از روسپىخانهء دادوستد سربه‌مُهر باز آورده‌ام * هرگز كسى اين‌گونه فجيع به كشتن خود برنخاست كه من به زندگى نشستم * و چشمانت راز آتش است و عشقت * پيروزى آدمى است هنگامى كه به جنگ تقدير مىشتابد * و آغوشت اندك جايى براى زيستن * اندك جايى براى مردن و گريز از شهر كه با هزار انگشت ، به وقاحت * پاكى آسمان را متّهم مىكند .
*
كوه با نخستين سنگها آغاز مىشود * و انسان با نخستين درد در من زندانى ستمگرى بود * كه به آواز زنجيرش خو نمىكرد من با نخستين نگاه تو آغاز شدم * توفانها در رقص عظيم تو به شكوهمندى نىلبكى مىنوازد * و ترانهء رگهايت آفتاب هميشه را طالع مىكند * بگذار چنان از خواب برآيم كه كوچه‌هاى شهر