Skip to main content

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — Page 390

Contributors:

P.390

زندگى

يك‌عمر براى آب و نان غم خوردن * يك‌عمر ز زيد و عمر و منّت بردن آزردن از اين و ز دگرى افسردن * تو زندگىاش مخوان ، بخوانش مردن

درس وفا

اى آنكه به ما درس وفا آموزى * من سير نديدمت شبى يا روزى دانى كه به تن چه مانده از تنهايى * اشكى آهىّ و نالهء جانسوزى

بىغمان

هرچند در اين جهان دلى خرّم نيست * اى دوست شمار بىغمان هم كم نيست دانى چه بود نشانهء خرسندى ؟ * قدى كه به زير بار منّت خم نيست

وفا

گفتا كه پس از آن‌همه خواندن خواندن * در خيل ادب اسب فصاحت راندن پندى برخوان ز شعر حافظ ، گفتم * در مزرع دل تخم وفا افشاندن « 1 »
Footnote
( 1 ) - اشاره به شعر حافظ :هركه در مزرع دل تخم وفا سبز نكرد * زردرويى كشد از حاصل خود وقت درو