را به زمين فرستاد و فرمان داد كه روز به زمين مىشويد ، ميان فرزندان آدم حكم مىكنيد ، و عدل نگاه مىداريد ، و سوى خفت و خور ميل نكنيد ، شبانگاه باز به آسمان بازآييد . ايشان هم برين حال مىآمدند و مىشدند ، تا وقتى زنى را با شوى خود ، خصومت افتاد نام اين زن بتازى زهره بود و پارسى بيدخت و به زبان عبرى آناهيد - پيش ايشان آمد با شوى خويش . چون چشم ايشان بر آن زن افتاد دل ايشان به دو مشغول گشت . هركس از ايشان تنها ، بدل انديشيد ، اگر اين زن مرا بودى شايستى ، امّا با يار خويش نگفت و هريكى از ايشان ، اين زن را جدا جدا پنهان از يار خويش وعده نهادند كه فردا به نزد من آى تا ترا يارى دهم بر شوى تو .
ديگر روز هريكى از ايشان بر وعده به نزد آن زن آمدند . هر دو را اتّفاق به يكجاى افتاد ، و پس راز خويش با يكديگر گفتند . چون ايشان با آن زن بنشستند ، زن آغاز كرد ، كه من خويشتن با شما ندهم ، تا آنگه كه شما آن نام بزرگ ، كه بدان نام ، به آسمان رويد ، و از آسمان فرود آييد مرا نياموزيد .
شهوت مر ايشان را اسير خود كرده بود آن نام بزرگ او را بياموختند و چيزهايى ديگر ازيشان درخواست كه من روا ندارم ياد كردن آن . اندر آن ساعت كه اين دو فريشته به نزد آن زن بنشستند ، ايزد تعالى ، فرمان داد ، تا درهاى آسمانها بگشادند ، و فرشتگان آسمانها را گفت : فرونگريد تا گزيدگان خود را ببينيد كه كجا نشستهاند . از آن روز باز ، فريشتگان آسمانها شفيع مؤمنان گشتهاند و مؤمنان را از خداوند تعالى آمرزش مىخواهند از آنگه بدانستند كه در دنيا آدمى با اين شهوة كم بود كه به سلامت رهد از آنچه گزيدگان اهل آسمان در دنيا به سلامت نرستند . » « 1 »
* دليل گزينش اين تفسير
همان گونه كه در شناسنامه آمده بود ، اين تفسير ، بىنام و نشان و بدون مؤلّف و تاريخ نگارش مىباشد . و هر دو احتمال تشيّع و تسنّن مؤلّف آن داده مىشود ولى با توجّه به فارسى بودن لغت آن ، كه طبعا از سرزمين وسيع ايران آنروز برخاسته است ، و در ايران آنروز هم ، اكثريّت مردم با تشيّع بوده است ، تا تسنّن ، و در اصول گفتهاند :
« الظّنّ يلحق الشّىء بالأعمّ الأغلب » بهويژه آنكه برخى از بزرگان هم آن را در اين رديف شمردهاند و ثانيا مطالب خلاف تشيّع از محتويات آن استفاده نمىشود . و حدّ اقلّ امر آن است كه ما اين تفسير را در عداد تفاسير شيعه مىآوريم ، تا روزى كه خلاف آن بهصورت مستند و تحقيقى ارائه شود و به اثبات رسد .
154 . تفسير معروف به كمبريج [ حدود 450 ق ]
اين تفسير نيز ، همانند تفسير گذشته ، مؤلّف و تاريخ آن معلوم و مشخّص نيست . و شيعه بودن آن را به تبعيّت از مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى معرّفى مىنماييم ، شايد انگيزهء او هم علاوه بر قرائن و شواهدى كه پيش او روشن است ، زبان تفسير بوده باشد كه به نثر فارسى شيوا و زيبا ، نگارش يافته است . و اكثر متكلّمان اين زبان ، نوعا از دوستداران خاندان اهل بيت ( ع ) بودهاند . هرچند موارد نقضى هم داريم .
اين تفسير نخستينبار ، در كتابخانهء دانشگاه كمبريج شناسايى گرديده است ، و نسخهء مورد شناخت ، جلد سوّم اين تفسير بوده است ، بههمينجهت ، به علّت محلّ پيدايش ، به همان نام محلّ ، موسوم گرديده است . اين تفسير از آثار كهن فارسى ، و و داراى نثر زيبا و محكم است . آنچه از اين تفسير به دست آمده است ، از نيمهء دوّم قرآن ، از سورهء شريفهء مريم ، تا پايان قرآن را تشكيل مىدهد با
Footnote
( 1 ) گنجينهء سخن ، دكتر ذبيح اللّه صفا ، ص 211 تا 213 .