( قسم به ستارهء سيّار ، قسم به فلك دوّار و متحرّك ، قسم به شب و روز كه كافر در خطاهاست . پس در راه و رسم خود گام بردار و از رسول پيش از خود پيروى نما ! )
اينها نمونههايى از معارضان در گذشته بوده است كه قرآن كريم با منطق و عمل و با ارائهء نمونهء و الا و ارزشمندترى مبارزه كرده است ، نه با صرف همم و ارادهها و نه با منجمد ساختن عقول و انديشهها گزينهها ، كه برخى مىپنداشتند بلكه خداوند با اين اعجازها قرآن را مصون از تحريف داشته است ، چون طبق نمونههاى بالا ، بسيارى از معارضين به تصوّر خام خود ، براى معارضه با قرآن تلاش نمودهاند و همّتها و ارادههايى نه تنها به مبارزه كشيده شده است ، بلكه در اين راه متحمّل رنجها و تلاشها و متاعب نيز گشتهاند ، ولى آنان به مقصد خود ، نرسيدهاند و يكى از دلايل عجز و ناتوانى آنان بر اين اصل استوار است كه تقليد كردن از قرآن ، محال و ناممكن است ، زيرا در برابر
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
( اى صاحبان خرد و انديشه ! زندگى حقيقى شما در اجراى قصاص نهفته است ) ، آيا « القتل انفى للقتل » ( كشتار ، نفىكنندهء كشتار است ) كى مىتواند قد علم نموده و مبارزه كند ؟
جايى كه صاحبان معارف فصاحت عامّه و بلاغت خاصّه گفتهاند كه در عبارت اوّل 21 نكتهء لطيف و دقيق ادبى و بلاغى نهفته است كه هيچيك از آنها در جمله بعدى وجود ندارد و مرحوم شيخ طوسى در تفسير التبيان تعدادى از اين وجوه را شمارش و بازگويى نموده است » . « 1 » يا اصمعى از ادباء معروف عرب گويد : « از دخترى كه پنج يا ششساله بود ، شنيدم كه اين شعر را مىسرائيد :
« أستغفر اللّه لذنبى كلّه * قتلت انسانا به غير حلّه
مثال غزال نائم في ذلّه * و انتصف اللّيل و لم اصلّه »
( استغفار مىكنم از همهء گناهانم كه انسانى را بدون وجه حلال و شرعى آن كشتهام ، همانند آهويى كه در جايگاه خويش مىخوابد ، درحالىكه شب به نيمهاش رسيده است و هنوز من نماز را نگزاردهام ) به او گفتم : « خدا تو را بكشد ! چقدر فصاحت دارى ! » گفت : « واى بر تو ! آيا اين سخن در برابر آيهء
وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ ، فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ ، وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي ، إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ
« 2 »
( ما به مادر موسى الهام نموديم به او شير بده ، هنگامى كه در مورد جان فرزندت ، بيمناك شدى ، پس او را به دريا افكن ، و ترس و واهمه نداشته باش و محزون نشو كه ما او را به تو بازمىگردانيم و او را از پيامبران قرار مىدهيم . ) در يكآيهء كوتاه ، خداوند متعال دو امر ، دو نهى ، دو بشارت را جا داده است .
در مقابل چنين فصاحت و بلاغت چگونه مىتواند اين شعر من فصيح شمرده شود ؟ » « 3 »
موارد فوق ، نمونههاى بس اندك از مباحث بسيار طولانى لفظى و ادبى است كه در ادبيّات عرب با تفصيل بيشترى مورد بحث و گفتگو واقع شده است ، ولى اعجاز واقعى قرآن ، بيش از لفظ و ادب ، معجزات معنوى و لبّى و نوآوريهاى عقلانى و عرفانى آن است و بيشتر بههمينجهت ، سند زندهء حقّانيت اسلام و استحكام شريعت محمّدى ( ص ) مىباشد ، و آن ، تحت الشعاع قرار دادن آفاق زمان و مكان و عالمگير شدن حقايق و معارف آن و سروكار داشتن آنها با اعماق روح بشر و روان انسانى و گويا بودن بيان و منطق جذّاب آن در گسترهء جوامع و ملل و پرده برداشتن از حقايق غيبى و إخبار از آينده و همسو و هماهنگ بودن آن ،
هامش
( 1 ) تفسير التّبيان ج 2 ، ص 105 چاپ دار الأحياء العربى .
( 2 ) سوره القصص آيه 7 .
( 3 ) العمدة ابن رشيق ج 1 ، ص 21 .