باشند ، ولى در باطن امر ، مؤمن و معتقد به قرآن و اسلام باشند ، آنچنانكه عمّار ياسر در صدر اسلام چنين وضعى را داشت .
رابعا : نوع گريز افراد تحصيلكرده يا ارباب فن و صنعت از اسلام و قرآن ، نوع گريز اجتماعى اقتصادى و سياسى است ، نه آنكه يك گريز اخلاقى يا اعتقادى و ايمانى باشد . موقعيتهاى سياسى و موضعگيريهاى اجتماعى و فكرى مسلمانان همسو و همجهت در حد اقناع و ارضاى اين قبيل افراد ، نبوده و نيست . در جلب و جذب ايمان و اعتقاد ظاهرى و باطنى اين قبيل افراد ، علاوه بر امكانات قرآنى سرشار ، ضرورت تحوّل اجتماعى ، سياسى و فرهنگى را در جوامع اسلامى مىطلبد ، به حدّى كه اعمال ما مانع گسترش اسلام و قرآن نگردد . به قول شاعر :
اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست از مسلمانى ماست
آيا ما خويشتن تا چه حدّ به قرآن و احكام عاليه آن عامل هستيم تا انتظار عمل بيشترى را از ديگران داشته باشيم ؟ اكنون كه تا حدودى به مقصد نزديك مىشويم جا دارد به تفسير ، تأويل و تطبيق هم اشارتى داشته باشيم :
* تفسير و تأويل ، تنزيل و تطبيق
كلمهء تفسير مصدر باب تفعيل ، از ريشه فسّر به معناى بيان و كشف مىباشد . برخى گفتهاند : مقلوب سفر است كه بازگشودن چهره و صورت را گويند .
گفته مىشود « سفر الصبح » يعنى صبح روشن و طالع و اشعّهء آفتاب به تدريج نمايان و آشكار گرديد .
تفسير در زبان ادب آن است كه شاعر نخست چند صفت مجمل را برشمارد ، در اين صورت هرگاه الفاظ مجمل را مجدّدا بازشمارد ، آن را « تفسير جلى » گويند ، مانند :
يا ببندد يا گشايد يا ستاند يا دهد * تا جهان بر پاى باشد شاه را اين يادگار
آنچه بستاند ولايت ، آنچه بدهد خواستهاى * آنچه بندد پاى دشمن ، آنچه بگشايد حصار « 1 »
« و اگر الفاظ مجمل را دوباره برنشمارد ، آن را « تفسير خفى » گويند ، مانند :
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است * با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
پيش ارباب ادب و بلاغت ، تفسير نوعى از إطناب شمرده مىشود ، يعنى بيشتر از آنچه در كلام خفاء و ناپيدايى باشد . پس جمله يا عبارتى آورند كه خفاء و پنهانى آن بر طرف گردد ، مانند اين آيهء شريفه كه مىفرمايد :
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
، إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ،
وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً
( معارج آيات 21 - 19 ) كه جمله
إِذا مَسَّهُ
در هر مورد تفسير و شرح كلمهء
هَلُوعاً
مىباشد يعنى انسان بىتاب و عاجز خلق شده است هنگامى كه شرّ و ناروا به او برسد بىتاب و نالان و هنگامى كه خير و خوشى به او برسد خودپسند و خودنما است به همين سياق در سوره شريفهء « توحيد » ( قل هو اللّه احد ) كه ( لم يلد و لم يولد ) تفسير جملهء ( اللّه الصّمد ) مىباشد و نوعى إطناب و طول دادن جملهء قبلى مىباشد . « 2 »
1 . كلمه تأويل : كلمه تأويل مصدر باب تفعيل از ريشه اول ، يول اولا يؤوّل تأويلا است كه به معنى بازگشت و نتيجهء كار را گويند ولى كاربرد آن در قرآن مجيد ، مقصد و هدف خاصّى را ايفاء مىكند كه نوعى تقابل با تفسير را دارد برخى گفتهاند تفسير و تأويل هر دو ، به يك معنى است و اين سخن از مبرّد نحوى است .
2 . عدّهاى اعتقاد دارند كه تفسير اعمّ از تأويل است و غالبا كلمه تفسير در الفاظ و مفردات ، ولى
هامش
( 1 ) لغتنامه دهخدا ، ت ، شماره مسلسل 102 ، ص 804 ، مادّه تفسير .
( 2 ) لسان العرب ابن منظور ، جلد 3 ، ص 1095 چاپ بيروت .