تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
ياران نكنيد خوشنويسى * كان ختم شدست بر انيسى
مولانا عبد الرحيم انيسى بنظم اشعار و معميات مشغولى مىكرد ، اين معما باسم [ ؟ ] ازو منقولست :
از فغانم سگ كويت همه‌شب بود به درد * آخر از نالهء من ترك سر كوى تو كرد »
ديگر : « و برادرش عبد الكريم پادشاه در اوايل حال روش برادر را تقليد درست كرده در آخر بنا بر جنونى كه او را طارى شده بود كمتر بدين امر اشتغال مىنمود ، طبعش بنظم اشعار ملايمت داشته ، اين مطلع از اشعار اوست :
نمىگويى حكايت با من و آنگه كه مىگويى * ز بس حيرت ندانم با كه مىگويى ، چه مىگويى
ديگر : « مولانا سلطان محمد خندان بمزهء قلم و قوت تصرف از اوستاد خود بهرهء تمام يافته ، و بمثابهء شيخ‌زاده سهروردى است ، كه از استادان سته خطش به خط اوستاد آشناست . چنان كه مذكور شد ، هرگاه مولانا سلطان على خط او را ديدى كه نام ننوشته مىفرمودند كه خط ديوانهء ماست و باسم شريف خود مزين مىساخته ، مرقدش در هرات است ، در تخت مير عليشير در لب جوى سلطانى است كه حالا به وقيه مشهورست ، اين رباعى ازوست :
اى غرقه به خون از تو دل تنگ مرا * شد بىتو عنان صبر از چنگ مرا گر ديده به خون سرخ كنم عيب مكن * كز عشق خوش آمدست اين رنگ مرا