ج 1 ص 303 - تذكرهء شهاب « منظوم » .
در ديوان شهاب ترشيزى ( نسخهء كتابخانهء ملى ) قسمتى از اين تذكره مشتمل بر يكصد و چهارده بيت موجود است و از آنجاست :
ذكر اديب صابر ترمذى
صابر آن دانا اديب نغزگوى * در سخن ز امثال و اقران برد گوى
پيش تخت سنجر عالىمقام * داشت در سلك بزرگان انتظام
انورى با آنهمه قدر سخن * داده او را برترى بر خويشتن
حكايت
اتسز آن سرمايهء جور و فساد * چون در كين بر رخ سنجر گشاد
حكم سلطان گشت جارى بر اديب * كان مريض فتنه را گردد طبيب
شد اديب از مرو زى خوارزمشاه * تا ز گمراهيش باز آرد به راه
در نهان اتسز دو ترك بدگمان * كرد سوى درگه سلطان روان
تا گه فرصت به تيغ آبدار * پيكرش سازند از خون لالهزار
شد اديب آگه ز فكر آن دو مرد * شاه را از كارشان آگاه كرد
لاجرم آن ابلهان را يافتند * هم به خنجر سينهشان بشكافتند
چون شد آگه اتسز بىنام و ننگ * كان دو تن را كشت سلطان بىدرنگ
بدگمان گشت از اديب هوشمند * دست و پايش بست و در جيحون فكند
آغاز :
چون بر اسب طبع زين بستى شهاب * وقت آن شد كآورى پا در ركاب
انجام :
بو فراس انعام فرزند رسول * بوسه داد و سر نپيچيد از قبول