هيدجى در قزوين و تهران كسب دانش كرد و در فقه و اصول و ادب بارع گرديد و ميل خاطرش بيشتر به فلسفه بود و در مدرسه منيريّهء تهران دور از مردم سكونت داشت و به تدريس و تعليم پرداخت و در وصف تعليقهء خود گفته است :
تعليقة نيطت على شرح الغرر * من هيدجى الاصل رازى المقر
يكون هذا الشرح و المنظومه * للسبزوارى عليهالرحمه
و از نظم فارسى اوست :
به پاكى دل پيران پارسا سوگند * كه من به جاه و جلال جهان نيم در بند
من از تمام جهانم به گوشهاى خشنود * من از متاع جهانم به توشهاى خرسند
ز مال و مكنت دنيا نگاه پوشيدم * چه از نخست چنين داد پير را هم پند
منه به مال و به فرزند دل نبخشد سود * تو را به روز قيامت نه مال و نه فرزند
بدانكه عزّت جانست با قناعت جفت * چنانكه ذلّت آن است با طمع پيوند
قسم به كيش مسيحا كه هيدجى زين پس * بهپاىخود مگذارد كسى گذارد بند
هيذام : بر وزن پيغام به معنى پرخور ، دلير و ابو الهيذام كنيت كلاب بن حمزهء عقيلى است در شمار اديبان و نحويان و شاعران و صاحب كتاب جامع النحو و كتاب الاراكة و كتاب ما يلحن فيه العامّة . ابو هيذام از مردم حرّان بود و در ميان اعراب باديه رفت و چندى ميان ايشان زيست و محمّد ابن محمّد بصرى معروف به ابن لنكك او را هجو كرد .
هيصم :
با صاد بىنقطه به معنى شير ، مرد نيرومند ، سنگ نرم [ و ] سخت . نام نياى علىّ بن عبد اللّه بن محمّد بن هيصم هروى است از اعاظم اديبان و فاضلان و شاعران و صاحب كتاب مفتاح البلاغة و كتاب البسملة و كتاب نهج الرشاد و كتاب عقود الجواهر و كتاب لطائف النكت و كتاب تصفية القلوب و ديوان شعر و از نظم اوست در وصف بهار :
ضحك الربيع بعبرة الانداء * و من العجائب ضاحك ببكاء
ركبت فوارسه الهواء فجردت * سيفا جلا جيش الدجى بضياء
رق الربيع لها فارسل نحوها * بشرى بغيم فى نسيم هواء
و الغصن قرض اذنه بدراهم * مضروبة من فضة بيضاء
و الروض البس حلة موشية * احسن بها من صنعة الانداء
قضبان نخل اخرجت ذهبا لنا * اعجب بها من صيرف معطاء
و شقائق النعمان تشبه صارخا * متظلما متشحطا بدماء