عضد الدوله بود و در صنعت انشا و ترسّل مهارتى بسزا داشت و بر نظم شعر توانا بود و در معالجهء بيماران بىمانند بود و مصنّفاتى پرداخت . از جمله :
كتاب مفتاح الطبّ و كتاب الكلم الروحانيّة من الحكم اليونانيّة و المقالة المشوقة فى المدخل إلى علم الفلسفة و رسالة هزليّه موسومة بالواسطة بين الزنا و اللواط و متوفّاى 410 و يا 420 و از نظم اوست :
قرض خيامك من أرض تضام بها * و جانب الذل انّ الذل يجتنب
و ارحل إذا كانت الأوطان منقصة * فصندل الهند فى أوطانه حطب
و من در اين معنى گفتهام :
چون نباشد به وطن غير محن * حرف بيهوده بود حبّ وطن
رخت بربند و گزين شهر دگر * كت دهد سيم و زر و علم و هنر
نتوان زيست به شهرى كه در آن * نتواند دهدت توشوتوان
نيز از نظم اوست در غزل :
يقولون لى ما بال عينك إذ زنت * محاسن هذا الريم ادمعها هطل
فقلت زنت عينى بطلعة وجهها * فكان لها من صوب ادمعها غسل
و هندو شاه بن سنجر بن عبد اللّه كه در كيرانى گذشت .
هندى :
منسوب است به هند بر وزن رند از كشورهاى معروف آسيا و به آن منسوب است بهاء الدّين محمّد بن حسن اصفهانى معروف به فاضل هندى . وى در خردسالى به هندوستان رفت و در آنجا نشو و نما كرد و به هندى مشهور شد و از اعاظم فقيهان و دانشمندان عصر صفوى است و صاحب كتاب كشف اللثام در شرح قواعد الأحكام و كتاب المناهج السويّه در شرح الروضة البهيّة و تلخيص كتاب شفا در حكمت و كتابى در تفسير قرآن .
گويند : « در دوازدهسالگى به تصنيف پرداخت و در سيزدهسالگى عالمى مبرّز بود و در سال 1137 در فتنهء افغان در اصفهان درگذشت و در تخت فولاد مدفون گرديد » .
و نيز هندى بر وزن رندى و ابو الهندى كنيت عبد القدّوس بن شبث بن ربعى است از تيره بنى زيد ابن رباح بن يربوع و از شاعران بادهگسار و در وصف جام شراب گفته است :
سيغنى ابا الهندى عن وطب سالم * أباريق لم يعلق بها و ضر الزبد
مقدّمة قزا كان رقابها * رقاب بنات الماء تفزع للرغد
آنگاه شرابخوارى را ترك كرد و گفت :
تركت الخمور لاربابها * و اقبلت اشرب ماء قراحا
و قد كنت حينا بها معجبا * كعجب الغلام الفتاة الرداحا
و ما كان تركى لها انّنى * يخاف نديمى على افتضاحا
و لكن قولى له مرحبا * و اهلا مع السهل و انعم صباحا
هوارى : منسوب است به هوار بر وزن قرار پدر قبيلهاى در بربر و از اين قبيله است ابو موسى عبد الرحمن بن موسى هوارى استجى « 1 » در شمار
هامش
( 1 ) - استجى منسوب است به استجه بر وزن امرئه از شهرهاى اندلس ( مؤلّف ) .