يا اعتراضى نسبت به آنها هستند ، ومخالف اين عقيدة را كافر
مىدانند ( 1 ) ، حتى اگر قائل به شهادتين باشد ، مىگويند : كسى كه به
" أبا بكر " دشنام داده به مرده اش حتى دست هم نبايد زد ، بلكه أو را
با چوب به سوى قبر بكشانند ( 2 ) .
آنها معتقدند هر كس چيزى از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) روايت كرده ، يا هر
مسلمانى كه أو را در حال ايمان ديده باشد صحابي وعادل است ،
حتى " محمد بن أبي بكر " كه زمان رحلت آن حضرت سه ماهه بود
جزء أصحاب است ( 3 ) .
بنابراين اگر حديثي به يكى از أصحاب برسد آن را
مىپذيرند وديگر در احوالات آن صحابي يا متن حديث بحث
نمىكنند .
وقتي من براي علماى خود استدلال مىكنم كه صحابه
خودشان اين تقدس را قبول نداشتند ، مثلا " عمر " " أبو هريره " را با
تازيانه زد واز حديث گفتن بازداشت وأو را به دروغ گوئى متهم
ساخت مىگويند : صحابه حق داشتند هر چه مىخواهند درباره
يكديگر بگويند ولى ما در سطحى نيستيم كه از آنها انتقاد يا ردشان
هامش
( 1 ) الصواعق المحرقة ، " ابن حجر " خاتمه ، ص 208 تا ص 225 .
( 2 ) الصارم المسلول ، " ابن تيمية " ، ص 570 .
( 3 ) الإصابة في تمييز الصحابة ، " ابن حجر " ، مقدمة المؤلف ، وشرح امام " نووى " بر
صحيح " مسلم " ، كتاب فضائل الصحابة ، باب فضل الصحابة ثم الذين يلونهم ، ج 16 ،
ص 85 .