تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چكيده انديشه ها ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
" عمر " تو را آوردند به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) گفتند : ما نمىدانيم تا كي با ما خواهى بود پس خوب است جانشينت را به ما معرفى كنى تا بعد از تو پناهگاهمان باشد ! فرمود : " اگر به شما بگويم بي گمان از أو دورى مىجوئيد چنانچه " بني إسرائيل " از " هارون " دورى جستند " ، وقتي آنها رفتند با هم نزد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) رفتيم وتو گفتى : اى رسول خدا چه كسى را مىخواستى بر آنها خليفه قرار دهى ؟ فرمود : آن كسى كه مشغول درست كردن كفش است . تو گفتى : اى رسول خدا ، ما فقط على را مىبينيم ، فرمود : همو خودش است ؟ ! " عايشه " گفت : آرى ياد دارم ! " أم سلمة " گفت : بعد از اين چه حركتي است كه مىخواهى انجام دهى ؟ " عايشه " گفت : مىخواهم ميان مردم اصلاح كنم ! " ( 1 ) 15 - هفتاد نفر يا به قولي چهار صد نفر نگهبان بيت المال " بصره " را با مكر وحيله دستگير كرده نزد " عايشه " آوردند وأو هم فرمان قتلشان را صادر كرد ، آنها هم مانند گوسفند اين مؤمنين را سر بريدند ، اين اولين بار بود كه گروهى از مسلمانان بازداشت شده گردن زده مىشدند ( 2 ) .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغة ، " ابن أبي الحديد " ، خ 79 ، ج 6 ، ص 8 - 217 . ( 2 ) شرح نهج البلاغة ، " ابن أبي الحديد " خ 173 ، ج 9 ، ص 321 ، وتاريخ " طبري " ماجراهاى سال 36 ، ج 4 ، ص 475 ، از جمله جنايتشان اين بود كه تمامى موهاى سر وصورت " عثمان بن حنيف " والى " بصره " را كندند .