" عمر " تو را آوردند به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) گفتند : ما نمىدانيم تا
كي با ما خواهى بود پس خوب است جانشينت را به ما معرفى كنى
تا بعد از تو پناهگاهمان باشد ! فرمود : " اگر به شما بگويم بي گمان
از أو دورى مىجوئيد چنانچه " بني إسرائيل " از " هارون " دورى
جستند " ، وقتي آنها رفتند با هم نزد پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) رفتيم وتو گفتى : اى
رسول خدا چه كسى را مىخواستى بر آنها خليفه قرار دهى ؟
فرمود : آن كسى كه مشغول درست كردن كفش است .
تو گفتى : اى رسول خدا ، ما فقط على را مىبينيم ، فرمود :
همو خودش است ؟ !
" عايشه " گفت : آرى ياد دارم !
" أم سلمة " گفت : بعد از اين چه حركتي است كه مىخواهى
انجام دهى ؟
" عايشه " گفت : مىخواهم ميان مردم اصلاح كنم ! " ( 1 )
15 - هفتاد نفر يا به قولي چهار صد نفر نگهبان بيت المال
" بصره " را با مكر وحيله دستگير كرده نزد " عايشه " آوردند وأو هم
فرمان قتلشان را صادر كرد ، آنها هم مانند گوسفند اين مؤمنين را
سر بريدند ، اين اولين بار بود كه گروهى از مسلمانان بازداشت شده
گردن زده مىشدند ( 2 ) .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغة ، " ابن أبي الحديد " ، خ 79 ، ج 6 ، ص 8 - 217 .
( 2 ) شرح نهج البلاغة ، " ابن أبي الحديد " خ 173 ، ج 9 ، ص 321 ، وتاريخ " طبري "
ماجراهاى سال 36 ، ج 4 ، ص 475 ، از جمله جنايتشان اين بود كه تمامى موهاى
سر وصورت " عثمان بن حنيف " والى " بصره " را كندند .