مالت النفس نحوها اذ رأتها * فهى ريح و صار جسمى هباء
ليت كانت كنيسة الروم اذ * ذاك علينا قطيفة و خباء « * »
و در اينكه چرا او را « اخطل » لقب دادند به اختلاف سخن كردهاند و همين اختلاف نشان مىدهد كه سخنانشان پايهء درستى ندارد و براساس پندار است و ازاينروى آنها را نياورديم .
أخفش :
بر وزن اشرف كسى را گويند كه در شب بيند نه در روز و يا در تاريكى بهتر بيند تا در روشنى و يا آنكس كه نيروى ديدنش كم باشد . و اخفش لقب يازده تن از اعلام است كه همگان در طبقهء نحويان و اعرابدانانند و از آن ميان سه كس از ايشان از همه مشهورترند ، اوّل : ابو الخطّاب عبد الحميد بن عبد المجيد هجرى ، آموزگار سيبويه و كسائى و ابو عبيده و معروف به « اخفش اكبر » و نخستين كسى است كه شعر را بيتبيت تفسير كرد و پيش از او شيوهء مفسّران شعر چنين بود كه پس از پايان قصيده و تمام شدن ابيات ، شعر را تفسير كردند . دوّم : ابو الحسن سعيد بن مسعدهء مجاشعى ، شاگرد سيبويه و خليل بن احمد و معروف به « اخفش اوسط » و مؤلّف كتاب الاوسط در نحو و كتاب تفسير معانى القرآن و كتاب المقاييس و كتاب العروض و متوفّى 215 . « 1 »
سوّم : ابو الحسن علىّ بن سليمان شاگرد مبرّد و معروف به « اخفش اصغر » و مؤلّف كتاب الحداد و تفسير رسالهء سيبويه و متوفّى 315 .
أخنسى :
با همزهء مفتوح و خاى نقطهدار ساكن منسوب است به اخنس و كسى را « اخنس » گويند كه بينى او پسرفتگى داشته باشد و زنى كه چنان باشد ، خنساء گويند . و اخنس نام جدّ عبد اللّه بن اسيد قرشى است از اصحاب امام صادق عليه السّلام و متوفّى 188 . و نيز اخنس نام اخنس بن شريق ثقفى صحابى است .
اخيطل :
با همزهء مضموم و خاى نقطهدار مفتوح مصغّر اخطل به معنى نادانك ، كودنك و آن لقب ابو بكر محمّد بن عبد اللّه بن شعيب اهوازى است كه در بغداد زيستن گرفت و در طبقهء شاعران نيكوپرداز بود و بر روش ابو تمام طائى شعر گفت و سبك او را برگزيد .
أخيل :
با همزهء مفتوح بر وزن اشرف كسى را گويند كه در بدن خال دارد و يا بسيار خيال كند . و نيز نام پرندهاى است كه بر پرخال ، بسيار دارد . و اخيل نام پدر عامر است كه از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام بود .
أخىّ :
با ضمّ همزه و فتح خاى نقطهدار و ياى مشدد مصغّر اخ به معنى برادرك ، نام نياى احمد بن احمد بن اخى شافعى است جامع ديوان بحترى و معروف به ابن اخى .
هامش
( * ) خباء : خرگاه ، چادر كه از پشم يا موى بافتهشده باشد ( فرهنگ عميد ) .
( 1 ) - اخفش معروف و مطلق همين اخفش اوسط است كه اجلع بود . « اجلع » كسى را گويند كه لبهايش دندانهايش را فراگيرد . و كتابهاى ديگر او كتاب الاوسط در نحو و كتاب تفسير معانى القرآن و كتاب المقاييس -
فى النحو . . . و كتاب مسائل الكبير و كتاب مسائل الصغير و كتاب القوافى و كتاب الملوك و كتاب معانى شعر و كتاب وقف التمام و كتاب الاصوات و كتاب صفات الغنم و الوانها و علاجها و اسبانها ( الفهرست / ابن نديم : 1 / 58 ) .