أبله :
با همزهء مفتوح بر وزن اخگر مرد كمخرد و ساده ضمير را گويند و آن لقب ابو عبد اللّه محمّد ابن بختيار بن عبد اللّه بغدادى است از شعراى قرن ششم و بسيار نيكوپرداز و نازك سخنپرور بوده است و اين ابيات رقّتبار نمونهء طبع ظريف و نازكپرور اوست :
زار من احيا بزورته * و الدجى فى لون طرّته
قمر يثنى معاطفه * بانة فى طىّ بردته
بت استجلى المدام على * غرة الواشى و غرته
آه من خصر له و على * رشفة من برد ريقته
يا له فى الحسن من صنم * كلنا من جاهليته
و گويا چونان كه زنگى را كافور نام نهند او را ابله لقب دادند و يا آنكه به راستى كودن و كمهوش بوده است و در سال 570 يا 580 درگذشت .
أبلّى :
با همزه و باى مضموم و لام مشدّد منسوب است به ابله « 1 » و آن نام شهركيست در كنار بصره . و ياقوت گفته : « بناى آن از بصره ديرينهتر است و زرّادخانهء فارسيان بوده است » .
بارى ابو الحسن علىّ بن محمّد ابلى از ثقات اماميّه و صاحب كتاب الاشربه و متوفّى 410 و علىّ بن ابى طالب حسنى ابلى از فقيهان و صالحان و حفص بن عمرو بن ميمون ابلى از اصحاب امام صادق عليه السّلام بدان شهرك منسوبند .
ابهرى : با فتح همزه منسوب است به ابهر « 2 » بر وزن اختر و آن قصبهاى است از مضافات زنجان و دولت شاه بن امير علىّ بن شرف شاه حسنى از اعيان اديبان و افاضل شاعران و اثير الدّين مفضل بن عمر ابهرى از اعلام محقّقان قرن هفتم و صاحب كتاب هداية الحكمة « 3 » و غير آن ، و نيز جمعى ديگر از محدّثان و دانشمندان بدان منسوبند .
أبيوردى :
با همزهء مفتوح و باى موحد مكسور منسوب است به ابيورد « 4 » از شهرهاى دشت
هامش
( 1 ) - ابلّه كه آن را ابلّة البصرة نيز گويند . اصمعى گويد :
« بهشت دنيا سه است غوطهء دمشق ، ابلّه بصره و نهر بلخ » .
( مراصد ) . حدود العالم مىنويسد : « دستار و عمامهء ابلّى معروف است » . اين شهر در زمان عمر يك اردوگاه نظامى بود و در زمان معاويه به دست زياد بن ابى سفيان آباد گشت . و ابله بغدادى ابو عبد اللّه محمّد بن بختيار -
ابن عبد اللّه شاعر در زبان عرب ، وفات 580 يا 579 .
او در بغداد مىزيست و اشعار رنگين و رقيق داشت و خنياگران به اشعار او تغنّى مىكردند ( لغتنامه / دهخدا :
2 / 279 ) .
( 2 ) - ابهر : بخش حاصلخيز از شهرستان زنجان است كه از راه شوسهء تهران به زنجان و تبريز مرتبط مىشود ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 96 ) .
ياقوت در معجم البلدان گويد : « فتح ابهر در سال 24 از هجرت به ايّام عثمان بن عفّان بود و در اين وقت ، مغيرة بن شعبه والى كوفه بود و جرير بن عبد اللّه بجلى حكومت همدان داشت و براء بن عازب ولايت رى داشت . عثمان جيشى به مدد براء فرستاد و او به غزاء ابهر شد » . ( معجم البلدان : 1 / 83 ) .
صاحب مرآة البلدان گويد : « ابهر باغات باصفا بسيار دارد و ابهررود از وسط آن عبور مىكند و از آثار قديم ، مسجدى در ابهر باقى است . اين شهر در زمان ساسانيان حصارى عظيم داشته است » . ( لغتنامه / دهخدا : 3 / 957 ) .
( 3 ) - كتاب هداية الحكمة را ميبدى و ملا صدرا شرح كردند و اثير الدّين مفضّل ابهرى در سال 663 درگذشت ( لغتنامه / دهخدا : 3 / 957 ) .
( 4 ) - ابيورد را باورد هم گفتهاند . ياقوت گويد : « ابيورد شهرى است به خراسان بين سرخس و نسا و آب -