و قد كنت اعتقت الجفون من البكاء * فقد ردها فى الرق حزنى عليكم
و در تيرهروزى خود گفته و از شعر فرزدق پيروى كرده است :
و قائل قال لى من انت قلت له * مقال ذى حكمة و اتت له الحكم
لست الّذى تعرف البطحاء وطأته * و البيت يعرفه و الحل و الحرم
أنا الّذى دينه اسعاف سائله * و الضر يعرفه و البؤس و العدم
أنا الّذى حبّ اهل البيت افقره * فالعدل مستعبر و الجور مبتسم
و در سال 324 درگذشت .
جحفى :
با ضمّ اوّل و سكون حاى حطّى منسوب است به جحفه و آن قريهاى است ميان مكّه و مدينه و ابو بكر عطاء جحفى در شمار متصوّفه و عرفاى قرن سوّم بدان منسوب است .
جحل :
با فتح اوّل و سكون دوّم در چند معنى به كار رفته است آفتابپرست ، سوسمار ، پادشاه زنبوران عسل و آن نام جحل بن حنظله است در طبقهء شاعران و نيز نام جحل بن عامر تابعى است از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام .
جحيفه :
با ضمّ اوّل و فتح دوّم بر وزن جهينه دور نيست مصغّر جحّاف باشد به معنى سيلى كه زمين را بكاود و هرچه باشد ببرد و يا مصغّر جحفه باشد به معنى پارهاى از روغن و مسكه و نيز تهماندهء آب در كنارههاى حوض . و ابو جحيفه كنيت وهب ابن عبد اللّه صحابى است كه از خردسالان صحابه بود و هنوز به حدّ بلوغ نرسيده بود كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله جهان را ترك گفت و امير المؤمنين عليه السّلام او را دوست داشت و او را خازن بيت المال كرد و هم او را « وهب الخير » ناميد و ابو جحيفه در بصره سال 72 درگذشت .
جخادى :
با ضمّ اوّل و فتح خاى نقطهدار منسوب است به جخاده و آن قريهاى است از قراى بخارا و ابو على محمّد بن اسماعيل جخادى از حفّاظ محدّثان عامّه بدان منسوب است .
جخجخ :
با فتح اوّل بر وزن جعفر به معنى بانگ كردن و جخجخ گفتن و ميانهء چيزى درآمدن و آن لقب ابو الفتح عبيد اللّه بن احمد بن محمّد است از شاگردان ابن دريد و در شمار اديبان و معرّبان و صاحب كتاب مجالسات العلماء و كتاب العزلة و الانفراد و كتاب اخبار جحظه و غير اينها .
جخزنى :
با فتح اوّل و سكون دوّم منسوب است به جخزن بر وزن مخزن و آن قريهاى است در سه فرسنگى سمرقند و اعين بن جعفر ابن اشعث جخزنى سمرقندى از محدّثان عامّه بدان منسوب است .
جدارى :
با كسر اوّل منسوب است به بنى جدار كه تيرهاى از قبيلهء انصارند و نيز نام محلّتى است در بغداد كه بنى جدار در آنجا زيستن گرفتند و آن نام را بدان محلّت دادند و ابو بكر احمد بن حسن بن بحر جدارى ( كه خطيب در تاريخ بغداد ترجمت او را نوشته ) بدان منسوب است .
جدعان :
با فتح اوّل بر وزن درمان به معنى بريده بينى يا لب يا گوش يا دست و آن نام