ج
جابانى :
منسوب است به جابان از قراى واسط و ابو الغنائم محمّد بن علىّ بن فارس جابانى شاعر بدان منسوب است و در هرثى بيايد .
جابرى :
با كسر باى ابجد منسوب است به جابر ابن عبد اللّه بن قادم همدانى پدر تيرهاى از قبيلهء همدان كه به بنى جابر همدان نيز شهرهاند و شبيب ابن عبد اللّه همدانى جابرى صحابى ( كه در همهء غزوات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله حاضر بود و هم در كربلا جزو ياران امام حسين عليه السّلام بود و به سعادت شهادت رسيد ) به دو منسوب است .
جاجرمى :
با فتح جيم دوّم منسوب است به جاجرم از توابع بجنورد و معين الدّين ابو حامد محمّد بن ابراهيم جاجرمى فقيه شافعى صاحب كتاب الكفايه در فقه و كتاب الايضاح و متوفّى 613 بدان منسوب است . و نيز از همان قريه است بدر الدّين جاجرمى از شعراى معروف قرن هفتم و شاگرد مجد همگر و ستايشگر خواجه شمس الدّين محمّد جوينى و بهاء الدّين جوينى و صاحب ديوان شعر و متوفّى 686 . بدر الدّين در مدح خواجه بهاء الدّين قصيدهاى نظم كرده كه هيچ نقطه در آن نيست و با آنكه اين كار بىفايدت است و هم سخنپرداز را به راه دشوار برد ، خوب از عهده برآمده است و با اين مطلع شروع شده است :
كه كرد كار كرم مردوار در عالم * كه كرد اساس مكارم ممهد و محكم
و اين دو رباعى بسيار پخته از اوست :
دنيا چو محيط است و كف خواجه نقط * پيوسته بگرد نقطه مىگردد خطّ
پروردهء او كه و مه و دون و وسط * دولت ندهد خداى كس را به غلط
* * *
گفتم سخنت شكستهوش چون آيد * با آنكه همه چو درّ مكنون آيد
گفتا سخن از چنين دهانى كه مراست * گر نشكنمش چگونه بيرون آيد
و نيز فرزندش محمّد بن بدر الدّين جاجرمى ، وى نيز در شمار شاعران بود و كتابى به نام مونس الاحرار فى دقايق الاشعار حاوى بهترين اشعار نوشت و از اشعار خود نيز در آن گنجانيد .
و نيز طالب جاجرمى از مريدان شيخ نور الدّين آذرى طوسى كه در شيراز زيستن گرفت و مثنوى مناظرهگوى و چوگان به نام سلطان عبد اللّه بن ابراهيم بن شاهرخ ميرزا گورگانى منظوم كرد و از او صلت بستد و نوازش يافت و اين شعر از اوست :
رفتى و بگريستم چندانكه آب از سر گذشت * از پىات زان رو نمىآيم كه پايم در گلست