عيسى عن محمد بن اسماعيل بن بزيع كه ايشان آن كتاب را از كلثوم بن سليم روايت كرده و از كلام نجاشى معلوم مىشود كه اين زن فاضله بوده
حرف للام
لاله خاتون
در تذكرة الخواتين و ( نقل مجلس ) شاهزاده محمود ميرزا و خيرات حسان گويند اين زن از نژاد سلاطين كرمان بانوئى باحشمت و تمكين بوده سالها در كرمان حكمرانى داشته ارباب كمال در نزد او معزز و محترم بودند و با رعايا بحسن سلوك حركت مىكرده علو همت و كمال و عفتش از گفتارش معلوم و خصال مرضيهاش از اشعارش معين و مفهوم ديوان شعرش پنج هزار بيت مىشود و در تذكره مشار اليه ابيات ذيل را كه از افكار ابكار مشار اليها است نقل كرده
من آن زنم كه همه كار من نكوكارى است * به زير مقنعه من بسى گلهدارى است
درون پرده عصمت گه جايگاه من است * مسافران صبا را نظر به دشوارى است
جمال سايهء خود را دريغ مىدارم * ز آفتاب كه آن شهرگرد و بازارى است
نه هر زنى به دو گز مقنعه است كدبانو * نه هر سرى بكلاهى سزاى سردارى است
اگرچه بر همه عالم مرا خداوندى است * ولى بنزد خدا پيشهام پرستارى است
لها
من اگر توبه ز مى كردهام اى سرو سهى * تو خود اين توبه نكردى كه به من مى ندهى
لها
بس غصه كه از چشمه نوش تو رسيد * تا دست من امروز بدوش تو رسيد
در گوش تو دانههاى در مىبينم * گويا كه ز آب چشم من به گوش تو رسيد