كه زن عزيز مصر بغلام كنعانى دلباخته و همى با او گفتگو مىكند و بسوى خويشش مىخواند و در دوستى و عشق به او دل از دست داده ما زليخا را سخت در گمراهى مى - نگريم زليخا ديد چون داستان عشق او بر سر زبانها افتاد و زنان بزرگان و اكابر شهر از قصه او سخن مىگويند و زبان بملامت و سرزنش گشودند تدبير عاشقانه نمود تا ملامتكنندگان را به درد خود مبتلى بنمايد كنيز خود را بديشان فرستاد و آنها را بمهمانى دعوت نمود و خانه را بانواع آرايش آراسته و فرشهاى ديباى زربفت بگسترد و كرسىهاى مرصع بزمرد و ياقوت سرخ و زر و سيم در آنجا بنهاد كنيز بزليخا گفت آنان درباره تو سخنان ناهنجار گفتهاند و پرده آبروى تو را دريدهاند تو در عوض لوازم پذيرائى آنان را به اين شكوه فراهم مىسازى
زليخا گفت من ايشان را بضرب چوب و تازيانه ادب نمىكنم و ليكن جمال يوسف را به ايشان نشان خواهم داد تا از فراق او در شكنجه و عذاب دچار شوند پس چهل تن از بانوان مصر به خانه زليخا درآمدند و زليخا وسيله آسايش را براى ايشان ازهرجهت فراهم ساخت و از ميوههاى رنگارنگ در نزد ايشان حاضر كرد و بدست هريك كاردى و ترنجى داد تا مشغول صرف ميوه بشوند و گفت ترنجها كه در دست داريد نشكنيد تا من دستور دهم
پس يوسف را بانواع زينتها بيار است و تاجى مرصع بانواع جواهر بر سر او نهاد و پيراهنى كه سرشته بدر و ياقوت بود در تن او كرد و كمربندى مرصع بر كمر او بست و گيسوهاى يوسف را كه مرصع و معطر بود بر دوشهاى او بياويخت و كفش زربفت در پاى او كرد ثم قالت اخرج عليهن و بزنها گفت ترنجها را بشكنيد يوسف بر رنها درآمد بهيكبار دستها را بجاى ترنج بريدند
و بعضى از مفسرين گفتهاند همه حائض شدند خداوند سكاكين را فرمان داد تا دستهاى آنها را بريد تا چون دستها با خون حيض آميخته شود ديگر موجب شرمسارى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٧٠