Skip to main content

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — Page 151

Contributors:

P.151
بجده است من گفتم اقتدا بنمايم به كسى كه بزنى وصيت كرده است فرمود اين مطلب اقتداى بحسين بن على عليهما السلام است كه در ظاهر بخواهرش زينب وصيت نمود و آنچه از علوم بروز و ظهور مىكرد از على بن الحسين آن را بعليا مخدره زينب نسبت مىدادند براى سالم ماندن على بن الحسين از دست اعادى دين سپس عليامخدره فرمود شما أهل اخباريد مگر روايت نكرده‌ايد كه نهمى از فرزندان حسين ميراث او قسمت مىشود و حال آنكه او زنده است . و سيد هاشم بحرانى در مدينة المعاجز از أبى جعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى باسناد خود از محمد بن قاسم العلوى حديث كند كه فرمود من جماعتى از علويين بر سيده حكيمه وارد شديم چون نظرش به ما افتاد فرمود آمديد كه سؤال كنيد از ميلاد حجة بن الحسن ديشب در نزد من بود و مرا خبر داد بآمدن شما دانسته باشيد كه جاريه‌اى نرجس‌نام در نزد من بود كه او را تربيت مىكردم روزى ابو محمد عليه السّلام وارد شد و نظرى به آن جاريه فرمود من گفتم اى سيد من اگر تو را به او حاجتى است با من بفرما فرمود اى عمه ما اهل بيت به ريبه نظر نكنيم نظر من نظر تعجب بود كه عن‌قريب مولود كريم از اين زن بظهور خواهد رسيد من گفتم او را بفرستم به خدمت شما فرمود از پدرم اجازه بگير من برخواستم خدمت برادرم على الهادى شرفياب شدم چون مرا ديد فرمود آمده‌اى كه اجازه بگيرى براى فرستادن نرجس بنزد او بفرست او را بنزد او خداى تعالى دوست دارد كه تو هم در اين امر شريك باشى اين وقت من مراجعت كردم و نرجس را زينت كردم و به خدمت أبو محمد فرستادم چند روزى در منزل من بودند . سپس رفتند به منزل خود تا اينكه امام على النقى دنيا را وداع گفت و امام حسن عسكرى بجاى او نشست و من او را زيارت مىكردم مكررا همچنانى كه پدرش را زيارت مىكردم روزى بر أبو محمد وارد شدم نرجس آمد و گفت اى سيده من بده تا كفش‌هاى تو را از پاى مباركت بيرون بياورم من گفتم توئى سيدهء من به خدا قسم نمىگذارم تو مرا خدمت كنى بلكه من تو را خدمت مىنمايم و بسر و چشم منت دارم أبو محمد كلام