Skip to main content

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — Page 138

Contributors:

P.138
مردم معالم دين خود را از او سؤال مىكردند آن حضرت چون نظرش بر من افتاد فرمود بياور آن سنگ‌ريزه را كه پدرم بر او خاتم برنهاد من به او دادم همانند امير المؤمنين بر او خاتم برنهاد و به من رد نمود . پس به خدمت حضرت حسين مشرف شدم در وقتى كه در مسجد رسول خدا بود چون نظرش بر من افتاد مرا پيش خود طلبيد و فرمود : يا حبابه البتّه براى امامت دليلى بايستى بوده باشد و اكنون تو آن دليل را مىطلبى حبابه گويد من عرض كردم بلى يا سيدى فرمود بياور آن سنگ‌ريزه را گه پدر من و برادرم خاتم بر او نهادند پس من سنگ‌ريزه را بدست او دادم خاتم برنهاد چنانچه امير المؤمنين كرده بود بعد از آن منتظر بودم تا حضرت على بن الحسين از سفر شام مراجعت كرد در آن‌وقت پيرى مرا دريافته بود و صد و سيزده سال از سن من گذشته بود و لرزه بر اعضاى من افتاده بود پس بخدمتش مشرف شدم ديدم آن حضرت ما زال مشغول ركوع و سجود در عبادت خود مستغرق مىباشد من از دلالت مأيوس شدم ديدم با انگشت سبابه اشاره فرمود برگرد بناگاه ديدم جوانى من عود كرده خود را دختر ديدم با گيسوان مشكين و بكارت من بجاى خود برگشت پس حبابه مىگويد من گفتم يا بن رسول اللّه از عمر دنيا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده فرمود آن مقدار كه گذشته مىدانم و آن مقدار كه باقى ماند نمىدانم علم آن در نزد خداست اى حبابه بياور آن سنگ‌ريزه را كه با تو است حبابه گويد سنك ريزه را تسليم دادم بر او خاتم برنهاد پس از آن به خدمت امام باقر و امام صادق و امام كاظم مشرف شدم و هريك به او خاتم برنهادند . پس از آن حبابه به خدمت حضرت رضا عليه السّلام مشرف شده و آن حضرت نيز بر آن سنگ‌ريزه خاتم نهاده و حبابه نه ماه در خانه حضرت رضا عليه السّلام بوده و سپس برحمت حق پيوست . و شيخ طوسى در كتاب غيبت روايت كرده كه حضرت رضا عليه السّلام حبابهء والبيه را در پيراهن خود كفن نمود و مجموع عمر حبابه تقريبا دويست و سى سال مىشود . و در رجال كشى از صالح بن ميثم تمار حديث كند كه فرمود : من و عباية الاسدى