كسى را فرستاد و عبد اللّه را از مدينه حاضر درگاه ساخت و نيك بنواخت شبى با او بيگانه را از مجلس به پرداخت و صورت حال يزيد را مكشوف داشت و خواستار شد كه ام خالد را طلاق بگويد و عهدى نوشت كه در ازاي آن عبد اللّه را بآرزوى خود برساند و هر حاجت كه دارد آن را روا بنمايد و مملكت فارس را پنج سال به او گذارد عبد اللّه ام خالد را طلاق گفت و معاويه بوليد بن عتبه كه اين وقت حكومت مدينه را داشت رقم كرد كه ام خالد بعد از انقضاى عده خاص يزيد است چون عده بپايان رفت ابو هريره را طلب كرد و شصت هزار دينار زر سرخ او را داد و گفت بنزد ام خالد شو بيست هزار دينار كابين اوست و بيست هزار دينار از بهر كرامت او و بيست هزار دينار هديه او است تسليم كن و او را از بهر يزيد كابين بسته بسوى شام فرست ابو هريره كوج كرده نيمهشبى وارد مدينه گشت و صبحگاه به زيارت قبر رسول اللّه حاضر مسجد گرديد حسن بن على عليهما السلام او را بديد و از رسيدن سبب پرسيد قصه بگفت امام حسن فرمود چون بنزديك خالد شدى نام مرا ذكر مىكن ابو هريره گفت چنين كنم آنگاه با عبد اللّه بن عباس مصادف شد او هم گفت نام مرا نيز ذكر مىكن و عبد اللّه بن جعفر و عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن مطيع بن الاسود اتفاقا با ابو هريره تصادف كردند چون از قصه آگاه شدند همين درخواست را كردند سپس ابو هريره بر ام خالد درآمد و بدانچه معاويه فرمان كرده بود مرعى داشت و آن زر كه حمل كرده بود پيش گذاشت آنگاه خواستارى جماعت مذكوره را تذكر داد ام خالد گفت من بدان سرم كه بروم به مكه و بمجاورت خانه خدا روزگار خود را خاتمه بدهم اكنون در اين مشورت رأى تو چيست ابو هريره گفت من هرگز اين رأى را پسنديده ندارم نيكو آن است كه يكتن از اين بزرگان را بپذيرى گفت تو از اين جمله كرا اختيار مىنمائى ابو هريره گفت چون از من طلب مشورت كردي من از بهر تو سيد جوانان اهل بهشت را مىپسندم لا جرم ام خالد امام حسن را پذيرفت و تشريف مضاجعت آن حضرت را يافت و ابو هريره طريق مراجعت گرفت چون بر معاويه درآمد و صورت حال بازگفت معاويه در خشم شد و قال انما بعثتك خاطبا و لم ابعثنك محتسبا گفت من ترا مبعوث ساختم براى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٧٣