آيا مىدانى چه امر زشتى و گناه بزرگى را مرتكب شدى كشتى مردى را كه از كثرت عبادت پوست او باستخوانش خشكيده بود و در تقوى و نيكوكارى سر خيل قافلهء عبادتكنندگان بود منتظر باش كه خداوند متعال به زودى كيفر كردار ترا در كنارت بگذارد و خداوند متعال خون وى را از تو طلب فرمايد و ترا در عذاب اليم مخلد دارد رسول چون بنزد معاويه رسيد آنچه شنيده بود شرح داد معاويه فرمان كرد تا آمنه را حاضر كردند معاويه گفت تو اين كلمات گفتهاى آمنه فرمود
( نعم غير ناكلة و لا معتذرة منه قال معاويه اخرجى من بلادى قالت انعل فو اللّه ما هى لى به وطن و لا رايت غير السجن و لقد طال بها سهري و اشتهر بها عبرى و كثر فيها دينى من غير ما قرت فيه عينى ) يعنى بلى من اين كلمات گفتم و از گفتار خود عذر نخواهم و منگر مقالات خود نباشم معاويه گفت از بلاد من بيرون رو آمنه فرمود به خدا قسم به زودى بيرون مىروم همانا شام را وطن خود قرار ندادم و هرگز دلم بسوى او مايل نباشد چه آنكه در شام روز خوشى نديدم دو سال ببلاى زندان دچار بودم و شبهازندهدار با چشم اشگبار خون دل غذاى من و ناله و زارى مونس من بود و روزها در انتظار با قرض بسيار بسر بردم نه بشارتى به من رسيده و نه ديدهام بجمال خويشاوندانم روشن گرديد اين وقت عبد اللّه بن ابى سرح با معاويه گفت اين زن منافقه است او را به شوهرش ملحق بنما آمنه نگاه تندي به او كرد فرمود ( يا من بين لحييه كجثمان الضفدع الا قتلت من انعمك خلعا و اعطاك كيسا انما المارق المنافق من قال به غير الصواب و اتخذ العباد كالارباب فنزل كفره في الكتاب فاومى معاويه الى الحاجب باخراجها فقالت وا عجباه من ابن هند يشير الى ببنانه و يمنعنى نوافذ لسانه اما و اللّه لا بقرنه بگلام عتيد الذى كنوافذ الحديد او ما انا بآمنه بنت الشريد ) .
يعنى اى كسى كه چانهء تو همانند چانه و پوست بدن ضفدع مانند است تو آنكس باشى كه بقتل رسانيدى كسى را كه خلعتها به تو بخشيد و بدرهاى زر به تو عطا كرد اى نمك به حرام البتّه منافق خارج از دين كسى است كه دين خدا را پس پشت انداخته و خون بناحق ريخته و بندگان خداوند متعال را به بندگى گرفته اين جماعت كفر آنها در كتاب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٢٨