امالمؤمنين خديجه كبرى خريد خديجه او را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخشيد آن حضرت او را در راه خدا آزاد كرد و ام ايمن را به جهت او نكاح كرد اسامه از او متولد گرديد و زيد مورد مرحمت بىنهايت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گرديد و زيد را فرزند خود خواند و معروف بفرزندى آن جناب گرديد
چون حارثه پدر زيد از اسيرى فرزند خود آگاه گرديد در فراق وى اين ابيات بگفت .
بكيت على زيد و لم ادر ما فعل * احى فيرجى ام اتى دونه الاجل
فو اللّه ما ادرى و ان كنت سائلا * أ غارك سهل الارض ام غالك الجبل
فيا ليت شعرى هل لك الدهر رحبة * فحسبى لك الدنيا رجوعك لى علل الخ
چون جبلة بن حارثه با برادر ديگرش به حج آمدند و زيد را بديدند فرمود باهل من اين ابيات را بخوانند .
اكنى الى قوم و ان كنت نائيا * بانى قطين البيت عند المشاعر
فكفوا عن المجد الذى قد شجاكم * و لا تعلموا في الارض حسن الاباعر
فانى به حمد اللّه في خيرا سرة * كرام معد كابرا عند كابر
پس حارثه و پسرهاى حارثه فدا آوردند تا زيد را بخرند پس خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند و استدعاء قبول فدا و آزادى زيد را كردند .
آن جناب فرمودند خودش را مختار كنيد اگر ميل دارد با شما بيايد من فدا نمىخواهم و اگر ميل ندارد و مىخواهد با من باشد من خواهان خود مرا به غير نمىدهم پس زيد عرض كرد يا رسول اللّه شما از براى من بمنزله پدر و عمو هستيد غير را بر شما اختيار نمىكنم .
آنگاه حضرت رسول در برابر حجره آمد و ايستاد و فرمود بدانيد كه زيد پسر من است و من او را بجاى فرزند برگزيدم پس از آن روز مردم او را زيد بن محمد مىگفتند و ما زال انيس و جليس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و در قرآن بصراحت تمام نام او مذكور است و بر هفت سريه امير و رئيس شد و در بدر و احد و خندق و حديبيه ملازم