تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
از آن علويه با خود گفتم واى بر تو اى پسر مبارك كدام عمل بهتر از رعايت اين جماعت علويات و سادات خواهد بود پس آن علويه را گفتم دامن باز كن پانصد مثقال طلا كه داشتم همه را در دامن علويه ريختم و آن سال را از رفتن حج منصرف شدم و به منزل خود مراجعت كردم چون حجاج مراجعت كردند من باستقبال ايشان شتافتم بهركس از حجاج مىرسيدم مىگفتم خداى تعالى حج ترا قبول و سعى ترا مشكور و پسنديده گرداند ديدم او نيز به من همين دعا مىنمايد و مىگويد اى عبد اللّه آيا خاطر داري كه در فلان محل با ما چنين‌وچنان گفتى و مردم بسيار به من همين را مىگفته‌اند من در بحر تعجب و تفكر فرورفتم كه من امسال به حج نرفتم شب در عالم رؤيا رسول خدا را ملاقات كردم كه فرمود اى عبد اللّه عجب مدار به‌درستى كه چون تو بفرياد رسيدى و باصلاح آوردى سختى و رنج علويه و فرزندان او را من از خداوند متعال درخواست كردم كه ملكى به صورت تو بفرستد براى تو حج بنمايد خواهى حج بكن خواهى مكن بعد از اين . و در بعضى از كتب بعد از اين حكايت مسطور است كه عبد اللّه گفت چون از خواب بيدار شدم حمد و ثناى پروردگار بجا آوردم و راوى نقل مىكند كه شنيدم از بسيارى از محدثان و راويان كه مىگفته‌اند كه در هر سال حاجيان و زايران بيت اللّه الحرام عبد اللّه مبارك را در راه حج مىديدند و در مناسك و اعمال حج او را ملاقات مىكردند و حال آنكه او در عراق و نواحى بغداد مقيم بود .

حكايت هيجدهم قصه عبد الجبار و علويه

در كتاب فضائل السادات مذكور از كتاب اربعين مولانا حسين كاشفى صاحب تفسير مشهور حكايت مىكند كه عبد الجبار مستوفى هزار دينار زر سرخ با خود برداشت و بعزم زيارت بيت اللّه از خانه بيرون آمد چون بكوفه رسيدند قافله دوسه روزى توقف كردند براى اصلاح سفر حج عبد الجبار مىگويد من برسم تفرج گرد محلات كوفه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 148 | شيخ ذبيح الله محلاتى