شخص وى كز ماسوى باشد وجودى بىمثال * شد محل مهبط نور ظهور لا يزال
داد زنجير نبوت با ولايت اتصال * گشت طالع زان فروغ مشرق عين كمال
يازده خورشيد تابان يازده ماه تمام * فخر مريم بود ز يك عيسى بافراد بشر
يازده عيسى شد از زهرا بعالم جلوهگر * كز دم هريك دو صد عيسى ز لطف دادگر
موسم احياى موتى زندگى گيرد ز سر * روز انشاء لحوم و وقت ايجاد عظام
در يم عفت هزاران همچه مريم را معين * ساره اندر خاكسارى قصر قدرش را مكين
هاجر اندر خرمن شرم عفافش خوشهچين * روفته صفالنعالش آسيه با آستين
از ظهور جاه و عزت وز وفور احترام * حضرت ام الائمه فاطمه ركن وجود
مصدر خلقت زلال منبع بحر و جود * معنى عصمت كمال رحمت حى ودود
علت اشياء غرض از هستى بود نبود * ذخر ابناء مكرم فخر آباء عظام
با چنين قدر و مكان و رفعت و جاه جلال * اى دريغ از كوكب عمرش كه از فرط ملال
همچه مهر افتاد اندر عقده رائس زوال * در جوانى از جهان بنمود روى ارتحال
جانبدار بقا از صدمه قوم ظلام * بعد باب كامياب خويش با اندوه رنج
روز عمر خويش را سر برد تا هفتاد و پنج * ليك هر روزش چه سالى بود از رنج شكنج
ناله عجل وفاتى داشت با صد سوز رنج * زندگانى گشت بر حال عزيز وى حرام
گشت تا قلب وى از داغ پيمبر شعلهور * از نسيم راحت دنيا نشد خرم دگر
هر نفس مىزد غمى از نو بقلبش نيشتر * با وجود آنكه پيغمبر ز قرآن بيشتر
داشت اندر احترامش وقت رحلت اهتمام * چون به بستر اوفتاد آن سرو گلزار محن
كرد روى عذرخواهى با جناب بوالحسن * كاى پسر عم كن بحل از مرحمت تقصير من
الفراق اى مونس جان وقت آن شد از بدن * مرغ روحم پر زند در روضهء دارالسلام
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 40
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٤٠