اختر فرخفرى افتاد از برج شرف * كاسمان خوناب غم از ديدهء خونبار ريخت
طوطئى زين خاكدان پرواز كرد و خاك غم * بر سراسر طوطيان عالم اسرار ريخت
بسملى در خون طپيد از جور جبار عنيد * يا كه عنقاء ازل خون دل از منقار ريخت
زهرهء زهرا چه از آسيب پهلو درگذشت * چشمهاى خون ز چشم ثابت و سيار ريخت
مهبط روح الامين تا پايمال ديو شد * شورشى سرزد كه خون از گنبد دوار ريخت
از هجوم عام بر ناموس خاص لايزال * عقل حيران طبع سرگردان زبان لالست لال
شد به پا شور و نوا تا از دل بانوى شاه * رفت از كف صبر و طاقت قوت از زانوى شاه
خسته شد پهلوى خاتون رفت از او تابوتوان * آنچنان كز پيچوتابش بسته شد بازوى شاه
تا حقيقت را بناحق دست و گردن بسته شد * دست بيداد رعيت باز شد بر روى شاه
روى بانوى دو گيتى شد ز سيلى نيلگون * سيل غم يكباره از هر سو روان شد سوى شاه
سامرى گوسالهئى را كرد مير كاروان * تا قيامت خلق را گمراه كرد از كوي شاه
هركه با آواز آن گوساله آمد آشنا * تا ابد بيگانه ماند از صحبت دلجوى شاه
نغمهء اني انا اللّه نشنود گوساله خواه * غَرهء دنيا نبيند غُرهء نيكوى شاه
خاتم دين را بجادو برد دست اهرمن * شرمى از ايزد نكرد و بيمى از نيروى شاه
گرچه دست بندگى داد از نخست اندر غدير * ليك آن بدعاقبت لب تر نكرد از جوي شاه
خضر مىبايد كه تا نوشد ز آب زندگى * نيست آب زندگى شايان هر خوك سگى
طعمهء زاغ و زغن شد ميوهء باغ فدك * نالهء طاوس فردوس برين شد بر فلك
زهرهء چرخ ولايت نغمهء جانسوز داشت * تا سماك آن نالهء جانسوز مىرفت از سمك
چشم گريان و دل بريان با نواى عجب * نقش هستى را نكرد از صفحه ايجاد حك
شاهد بزم حقيقت شمع ايوان يقين * اشكريزان رفت در ظلمتسراى ريب و شك
كى روا بودى رود سرگرد كوي اين آن * آنكه بودي خاك راهش سرمه چشم ملك
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٦٤