اثر طبع حضرت حجة الاسلام الشيخ محمد حسين اصفهاني ره
دل افسردهام از زندگى آمد بيزار * مىرسد بسكه به گوش دل من نالهء زار
نالهء وا ابتا مىرسد از سوختهاى * كز دل مادر گيتى ببرد صبر قرار
صد چه قمري كند از نالهء او نوحهگرى * مىچكد خون دل از ديده و منقار هزار
شررى زهرهء زهرا زده بر خرمن ماه * كه نه ثابت بفلك ماند نه ديگر سيار
جورها ديد پس از دور پدر در دوران * نه مساعد ز مهاجر نه معين از انصار
بتپرستى بدر كعبهء مقصود و اميد * آتشى زد كه برافروخته تا روزشمار
شرر آتش أن صورت محوش عجب است * نور حق كرده تجلى مگر از شعلهء نار
طور سيناى تجلى متزلزل گرديد * چون بدان سينهء بىكينه فروشد مسمار
نه ز سيلى شده نيلي رخ صديقه و بس * شده از سيل سيهروى جهان تيرهوتار
بشنو از بازو پهلو چه كشيد أن بانو * من نگويم چه شد اينك در اينك ديوار
دل سنگ آب شد از صدمه پهلو كه فتاد * گوهرى از صدف بحر نبوت بكنار
بسكه خستند و شكستند ز ناموس إله * بازوى كفر قوى پهلوى دين گشت نزار
محتجب شد بحجاب ازلي وقت هجوم * گر شنيدى كه نبودش بسر روى خمار
قرهء باصرهء شمس حقيقت آرى * چون كند جلوه در او خيره بماند ابصار
بند در گردن مرد افكن عالم افكند * بتپرستى كه همىداشت به گردن زنار
منكر حق شد بيعت ز حقيقت طلبيد * آنكه ز اول بخداوندى او كرد اقرار
رفت از كف فدك و نالهء بانو بفلك * نه كه حرفش شرفى داشت نه قدرش مقدار
نيّر برج حيا شد چه هلالى ز هزال * يا چه آهى كه برآيد ز درون بيمار . . .
روز او چون شب ديجور و تن او رنجور * لالهسان داغ چه نرگس همهشب را بيدار
غيرتش بسكه جفا ديد ز امت نگذاشت * كه پس از مرك وى آيند بگردش اغيار