نبى را هست دخت اما چه دختى اخت با وحدت * على را هست جفت اما چه جفتى جفت بىهمتا
پدر را گر به صورت دختر است اما كه در معني * نبى را هست مادر أن خجسته درهء بيضا
نه باور گر ترا كو پس چرا امابيهايش * بكنيت خواند أن كوهست حقرا مظهر اسماء
پيمبر حاش لله كو گزاف اندر سخن آرد * سخن را باش از دانش بمعنى عارف و دانا
قوام الاولياء مىخوانيش اما نمىدانى * نبوت با ولايت توأم است و همسر و همتا
وجود اندر مراتب چون پذيرا گشت بر صورت * به بطن قابليت منعقد شد نطفهء اشيا
مقام قابليت رتبهء زهراست در هستى * كه نفس قابليت راست تأنيث نسب اولى
پيمبر هم ز ام قابليت زاده شد ور نى * رسالت را ببايد حق ببوجهلى كند اعطا
در درياى عصمت آنكه مهر و مه شب و روزش * نه بالا ديد نه سايه نه عارض ديدنى سيما
حيا در مكتب شأنش بود طفل دبستانى * كه از پير كمالش گشت بر درس ادب دانا
نقاب شرم بر عارض اگر از آفتاب آرد * همه چشم فلك باشد بر او چون ديدهء عميا
وقارش فى المثل گر كوه خانم كوه قافش دان * كه اندر وى عفاف او چه اندر آشيان عنقا
نسيم گلشن فيضش بمريم گر دميدى دم * قدح نوشيد از كوثر ثمر برچيد از طوبى
برفت از حجرهاش هاجر بمژگان خاك مشكآگين * بسود از پاى او ساره به يكسو عنبر سارا
حرمت خاك راهش را ملك بر ديده كحلافشان * برفعت استانش را فلك از بوسه سر در پا
شجاعت نى بر او شايان كه گويم هست مرحبكش * و ليكن دست حق را بوده اندر آستينش جا
نه بىمهرش بود مسلم اگر طاعت كند سلمان * نه با عفوش بود مجرم اگر عصيان كند ترسا
بهشت از قهر او گردد بسان حفره دوزخ * سقر از لطف او گردد مثال جنة المأوى
فلك را دستهء دستاس او گر دسترس بودى * ز انجم دانه كردى آرد بهرش در همه شبها
تنور از آفتاب افروختى تا قرص مه بندد * دريغا سوخت نانش را جهان از آتش اعدا
غرض چون جشن ميلاد است وقت تهنيت غافل * نه جاى تعزيت برگو حديث از صاغر صهبا
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٠٢