و مصاحب و منادم اكابر گشت اشعار نيكو گفتى و بصوتى دلجو بخواندى و چنگ نواختى تا كارش بالا گرفت بمراتب پست سر فرود نياورد . زيرا منعمى دهقان كه حكيم خدمتش كردى مردى دنى الطبع بود به هر سالى دويست كيل پنج منى فرخى را غله دادى و صد درم سيم نوحى و از اين بيشتر در ميان نبودى .
فرخى زنى خواست از موالى خلف و خرج وى بفزود و بدان دخل وفا نكرد و وى را چاره نماند و از خواجه نااميد شد و به خيال مهاجرت افتاد و نزد ابو المظفر طاهر چغانى حاكم بلخ رفت و در مقابل سرودن قصيده امير بلخ اسب و ساخت و خيمه و استر و جامه و گسترونى به او بخشيد تا مردى با سامان شده با تجمل بدربار سلطان غزنوى رفت و از معاف و فحول ندما و شعراى خاصه و ملازمان زبده گشت و در جايزهء مدايح او را بمبلغهاى خطير مخصوص داشت تا كار وى بدانجا رسيد كه در سفر ثروت و سامان اميرانه با خود حركت دادى و نوشتهاند كه بيست غلام زرين كمر در قفاى او برنشستند و اياز و اويماق كه محبوب سلطان آفاق بود با وى مهربان و دوست گشت و در مجالس خاص با يكديگر بودندى . وقتى سلطان از راه رشك از حكيم برنجيد و وى را بغضب و حرمان از حضور خود دور كرد تا بقصائد عذرآميز بر سر رحم و عفو آمد . حكيم فرخى را در شاعرى طرزى مرغوبست و تغزلات شيرين عاشقانهء مسرتانگيز دارد ، سخن وى سهل و ممتنع است وى در ميان مدايحگويان زمان خود چنانست كه سعدى در غزلسرايان زمان .
رشيد الدّين وطواط در حدايق گويد سهل ممتنع در عرب مخصوص ابو فراس و در عجم
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 332
مساهمون: خانبابا مشار
ص٣٣٢