هامش
-زن گر نبود عالمه غواص بمولا * در روز جزا گونهء سرخش بشود زردوقال الشاعر :ليس الحجاب بمانع تهذيبنا * فالعلم لم يرفع على الأزياء
فكأنما التهذيب ليس بممكن * إلّا إذا برزت بدون غطاء
حصروا علاجي بالسفور وما دروا * إن الذي حصروه عين الداءوله :هر بد كه مىكنى مپندار كآن بد * ايزد فروگذارد ودوران رها كند
فرضت فعلهاى بدت نزد روزگار * در هركدام دور كه خواهد ادا كند
فقيه شهر برفع حجاب مايل نيست * وله :چرا كه هرچه كند حيله در حجاب كندوله :چشم عقل وعلم كور از شهوت است * ديو پيش ديده حور از شهوت است
راه شهوت پر گل ولاي بلا است * هركه افتاد اندر آن گل برنخواست
از مى شهوت چه يك جرعه چشى * در مذاق تو نشيند ز آن خوشى
آن خوشى در بينت گردد مهار * در كشاكش داردت ليل ونهار -