هامش
-اگر كه مردى بر كو چسان توانى ديد * نظر بروى زنت غير بىحجاب كند
ببين خروس چسان پاس ماكيان دارد * چگونه از پي ناموس اضطراب كند
اگر خروس دگر تا كه آيدش پيشش * ز غيرت أو نخورد دانه ترك آبكند
هزار فتنه وغوغا ز كين برانگيزد * بچنگ چنگ وتنش را به خون خضاب كند
كدام مرد به غيرت كم از خروس بود * كه پيش غير زنش جلوه بىنقاب كند
تو را كه نيست دليلي براي رفع حجاب * كه أهل غيرت وناموس را مجاب كند
مگوى ياوه فروبند لب از اين گفتار * كه دست كيفر گيتى ترا عقاب كند
زنان مكة نهانند آنچنانكه بچرخ * نگاهشان نتواند كه آفتاب كند
از اين دروغ تو بو جهل جهل مىبايد * كه بو مسيلمة كذاب از تو اكتساب كند
چو قوم أبرهة خواهى خرابى خانه * ببين كه خانه خدايت چسان عذاب كند
گر انقلاب زمانه بدست قدرت خويش * ز روى پردهگيان رفع احتجاب كند
هزار نام نكو را بدل كنند به ننگ * هزار خانهء ناموس را خراب كند
هماره تا كه فروزنده است آتش وآب * ز جان تشنه لبان رفع التهاب كند-