من صبر على سوء خلق امرأته أعطاه اللّه من الأجر ما أعطى داود عليه
هامش
- ( وفي الديوان )دع ذكرهنّ فما لهنّ وفاء * ريح الصبا وعهودهنّ سواء
يكسرن قلبك ثم لا يجبرنه * وقلوبهنّ من الوفاء خلاء( ونظامي گفته است در اين مقام )زن گر نه يكى هزار باشد * در عهد كم استوار باشد
چون نقش وفا وعهد بستند * بر نام زنان قلم شكستند
زن دوست بود ولي زماني * يا جز تو نيافت مهرباني
چون در بر ديگرى نشيند * خواهد كه ترا ديگر نهبيند
زن ميل ز مرد بيش دارد * ليكن سوى كأم خويش دارد
زن راست نبازد آنچه بازد * جز زرق نسازد آنچه سازد
بسيار جفاى زن كشيدند * در هيچ زنى وفا نديدند
مردى كه كند زنآزمائى * زن بهتر از أو به بىوفائى
زن چيست نشانهگاه نيرنگ * در ظاهر صلح ودر نهان جنگ
در دشمنى آفت جهان است * چون دوست شود هلاك جانست
گوئى كه بكن سخن نپوشد * گوئى كه مكن دو أسبه كوشد
چون غم خورى أو نشاط گيرد * چون شاد شوى ز غم بميرد
اين كار زنان راست باز است * افسون زنان بد دراز است
آدم ز بهشت رفت بيرون از زن * سيمرغ بكوه قاف پنهان از زن
ويران شدن تخت سليمان از زن * آوارگى يوسف كنعان از زن
كشته شدن على عمران از زن * القصة هزار خانه ويران از زن
جائى كه زنان أولياء چنانند * بر عقل زنان أي زمان خند( وله )دينا زنى است عشوهگر ودلستان ولى * با هيچكس بسر نبرد عهد شوهر
فرزند نجيبزاده هرگز * از مادر نانجيب نبود-