Skip to main content

جامع عباسى ( فارسي ) — Page 353

Contributors:

P.353
ومدعى عليه خواه هر دو مسلمان باشند وخواه هر دو كافر ودر نظر كردن وگوش بر سخنان ايشان دادن وجواب كلام ايشان گفتن ودر جاى دادن وتعظيم كردن وعدل نمودن در حكم وبعضي از مجتهدين اين را سنت مىدانند اما اگر يكى از ايشان مسلمان باشد وديگرى از أهل كتاب جايز است كه مسلمان را در مجلس بر أهل كتاب مقدم دارد چنانچه حضرت أمير المؤمنين عليه السلام در مجلس شريح در پهلوى أو نشست وجايز است كه كافر ايستاده باشد ومسلمان بنشيند اما تسويه در ميل قلبي در هيچكدام واجب نيست سيم مقدم داشتن كسى كه پيشتر به دعوت آمده باشد مگر آنكه متأخر ضرورتي داشته باشد چون مستعجل وكسى كه به سفر رود يا زن باشد چه در اين صورت واجبست كه اينها را مقدم دارد واگر در آمدن مساوى باشند قرعه بنام ايشان بزند پس بنام هر كسى كه بيرون آيد أو را در يك دعوى مقدم دارد وبس چهارم شنيدن سخن كسى كه پيشتر سخن كند از خصمين واگر هر دو ابتدأ به سخن كنند از كسى بشنود كه در دست راست خصم بوده باشد وشيخ طوسي ره در اين مسألة نقل اجماع كرده وبعد از آن قرعه بزنند خلاف مر سنيان را كه ايشان گفته اند كه مىبايد هر دو قسم بخورند كه كدام مدعى است وكدام مدعى عليه وصرف دعوى ايشان كنند يا صلح نمايند وحاكم در اين صورت در مقدم داشتن مخير است پنجم زجر كردن كسى كه از طريق شرع در مجلس أو تعدى كند به اين طريق كه أول به آهستگى ونرمى دفع أو نمايد پس اگر به آن متنبه نگردد درشتى واگر محتاج به زدن باشد بزند اما اگر حق از قاضى باشد سنت است كه عفو كند ما دامى كه به فساد نكشد ششم تلقين كردن يكى از مدعى ومدعى عليه را به چيزى كه ضرر ديگرى در آن نباشد وهدايت كردن يكى از ايشان را به حجت أو هفتم رشوه نگرفتن پس اگر گرفته باشد واجبست كه به صاحبش رد كند با وجود آن وبدل آن با تلف شدن آن هشتم آنكه قاضى در اثناى گواهى دادن گواه يا بعد از آن چيزى نگويد كه گواه آن را وسيله گواهى خود سازد وگواهى خود را به آن درست نمايد يا أو را دلير گرداند وترغيب نمايد بر گواهى دادن هر گاه در گواهى دادن متردد باشد وهمچنين اگر مدعى عليه خواهد كه بر حقي اقرار كند حكم شرع أو را چيزى نگويد كه باعث انكار كردن أو گردد مگر در حدود نهم حكم كردن هر گاه مدعى التماس حكم كند وموجب حكم پيش أو ثابت شده باشد پس در اين صورت بگويد كه حكمت يا قضيت يا أنفذت