الغضاريف اغشيه لينه حائلاند كه مرتبط بينهم شده و در باطن قصبه بتمامها غشاى املس مائل به يبوست و صلابت مستبطن است و كذلك بر ظاهرش نيز غشاى مستظهر و اقدام مرى است ، لهذا در علل وى وضع دوا بر سينه و در علل مرى بر پشت مىنمايند جهت قرب عضو ماؤف بدان سمت .
فائده [ بيان چند نكته ]
انسان را به تنفس دايم حاجت است لهذا مسلك او غضروفى مخلوق شده تا شائبه انطباق نباشد و چون بعض اجزاى او از خلف به مرى پيوستگى داشت غضاريف آنجا ناقص مجعول گشته و غشا قايم مقام آن در آن محل گرديده تا از صلابت غضروف ايذائى به مرى نرسد و در ازدراد شى كثير الحجم ممانعت نبود .
و از آنكه او آلت صوت است باطن آن به غشا مماس شده تا امر صوت مستكمل باشد .
و بهر آنكه مهبط نوازل حاد و مصعد ابخرهء قلب و مقرع صدمات الصوت بود غشاى مذكور به صلابت و يبوست مائل گرديده تا سهل القبول و سريع الانفعال نباشد .
و براى آنكه امتداد و اجتماع او حالت تنفس و ايضا از صدمات انزعاجى و ايلامى نيابد همه غضاريف او به اربطهء غشائيه در يكديگر مربوط شده و علاوه جهت همين غشاى بالاى او نيز پوشيده تا محافظت تمام نمايد .
جزو سوم در نفس ريه
و آن مؤلَّف است از شعب قصبه و شعب شريان وريدى و شعب وريد شريانى و لحم رخو متخلخل به نحوى كه جامع همه شعبهها گرديده و بالاى وى غشاى محيط است و اين غشا نيز مانند لحم ريه ذى منافذ واقع شده تا رطوبات فضاى سينه در ريه داخل تواند شد ، زيرا كه مجراى طبيعى بهر خروج رطوبات فضاى سينه همين ريه است همه آنچه در نواحى او است در وى درمىآيد و به راه قصبه برمىآيد .
و بدانند كه شش دو حصه شده يكى به طرف چپ است و دوم به طرف راست ، آنچه به طرف راست است سه شعبه شده و آنچه به طرف چپ است دو شعبه گشته .
و فوائد انقسام او به دو قسم و تخلخل او و تركب او به شعب وريد و شريان و لحم و نفع وجود ريه در بدن و طريق وصول هوا به دل و مدد دادن هوا روح را به سه فائده گفته آيد .
فائد اول [ ويژگيهاى ريه ]
پوشيده نماند كه حاجت انسان به تنفس دائمى است و شش آلت حقيقى آن است لهذا حكيم مطلق آن را دو قسم كرده و اجزاى هر قسم عليحده عليحده وضع نموده چنانچه دماغ را تا اگر يك قسم را آفتى رسد قسم دوم مقوم امر تنفس بود .
و ايضا ذى تخلخل ساخته اسفنج مانند تا هواى منجذبه را افضيه كثير باشد جهت انبساط و تمكن و مع ذلك عند انقباض بر دفع يارى دهد چنانچه در اسفنج مشهود است كه همچنان كه تشرب آب كثير مىنمايد چون اندكى مىافشرند همه آنچه در وى است برمىآيد و اين كار از غير جسم متخلخل نيايد .
و از آنكه انشعاب جسم موجب انبساط حجم او مىگردد مجموع ريه از اواخر پنج شق گشته و بهر آن كه طرف ايسر قلب واقع شده است سه حصه از ريه به ايمن رفته و دو حصه به ايسر ، تا فضاى اين جانب را مزاحمت نباشد و ملاى هر دو طرف سينه ذى تساوى بود .
و بدانند كه از دل شريانى به ريه آمد و اين را شريان وريدى گويند بهر آن كه وى مانند آورده يك طبقه مخلوق شده و او غذاى پخته از دل به ريه مىرساند و هواى صافى از ريه به دل نيز مىبرد به نوعى كه در فائدهء ديگر مىآيد .
و ايضا وريدى از جگر به دل آمده است و از آنجا به ريه