بيشتر محسوس خواهد شد و از اين جهت است كه در مواضع مرتفعه حرارت كمتر محسوس مىشود لقلة وصول الحرارة الانعكاسية إليه .
[ چند نكته درباره حرارت انعكاسيه ]
و پوشيده نيست كه از براى انعكاس حرارت شمس و غيره جسم كثيف شرط است زيرا كه انعكاس بدون تمانع نفوذ نور صورت نمىبندد و پس از اين اركان قابل انعكاس نيست مگر ارض و ماء لأنهما كثيفان .
و از آنكه ارض كثيفتر است جهت انعكاس قابلتر است از آن است كه به سبب حرارت آفتاب آنقدر كه زمين گرم مىشود آب گرم نمىشود و اگرچه موضوع باشد در محلش و آب و زمين با وجود آنكه بارداند ليكن به واسطهء اثر حرارت انعكاسيه برودت ايشان كما حقه ظاهر نيست لهذا اگر آب را از موضعش بردارند و در هوا آويزند سرد مىنمايد نسبت بدانكه بود به واسطهء زوال سبب حرارت و تميّل آب بر طبيعت خود .
و مسافتى كه حرارت انعكاسيه تا آنجا مىرسد هفده فرسخ است از زمين به جانب بالا .
[ اختلاف در طبقات هوا ]
و بعضى گويند طبقهء دخانى مماس كرهء نار است و طبقهء مذكور در اندك مسافت منقطع شده و رقيق است و تحت او طبقهء بسيط است و تحت او طبقهء بخاريه كه زمهرير باشد و تحت او طبقهء انعكاسيه .
و بعضى هوا را سه طبقه دارند و دخانيه را از كرهء نار شمارند و گويند كه نار دو طبقه است يكى بسيط و ديگر كه ماتحت او است مركب از دخنهء مرتفعه است و حدوث نيازك و شهب در اينجا است و اللّه اعلم .
[ آب و دليل برودت و رطوبت آن ]
اما دليل بر برودت ماء كثافت جرم اوست و ادراك آن به حس لمس بارد و برودت او در غايت است زيرا كه هيچ عنصرى سردتر از آن محسوس نمىشود اما دليل بر رطوبت او سهولت قبول اوست مر اشكال را .
و
[ دليل جمودت آن ]
پوشيده نماند كه آب بالطبع جامد مىباشد ليكن به ادنى سبب كه به دو مىرسد از حرارت آفتاب خلع جمود مىنمايد و قبول تفرق و اتصال و اشكال به سهولت مىكند ، از اين جهت او را رطب گويند زيرا كه رطب همچنان كه اطلاق مىكنند بر جسمى كه قابل اتصال و انفصال و تشكل است به سهولت بالطبع همچنين بر جسمى كه اگر چه بالطبع متماسك است ليكن به ادنى سبب قابل سهولت اتصال و انفصال و تشكل مىشود نيز اطلاق مىكنند ، هوا از قسم اول است و آب از قسم ثانى كذا قال الشيخ في الشفاء .
و ظاهر است كه اگر آب بالطبع جامد نمىبود نزد زوال قاسر كه مانع جمود است جمود در آب ظهور نمىنمود و بستن آب در كرهء زمهرير و هنگام سرما در شهرهاى كثير البرودة مؤيد اين قول است و ثابت شده كه برودت آب اقوى است از برودت ديگر عناصر و مبرد هوا وى است .
پس تكاثف آب كه برد علت اوست عنصر ديگر سبب تبرد او بالقسر نمىتواند شد و نيست اين تكاثف مگر به واسطهء تميل آب بر طبيعت خود فثبت أنه بالطبع جامد لا
[ رابطه جمودت با يبوست آب ]
سائل اين دقيقهايست لازم المعرفة كه بيان آن ناگزير است .
و از جمودت طبيعت آب كه گفته شد يبوست او لازم نمىشود زيرا كه يابس آن است كه هرگز و به هيچ وجه قبول