فضلهء وى بايد كه نسبت به مأكول نصف باشد ، كسرى بالا من حيث الوزن و حكم اعتدال حجم بيشتر مىآيد .
و اعتدال در لون آن است كه خفيف النارية بود ، يعنى زرد و سبك ، به شرطى كه چيزى صابغ نخورده باشد .
و همچنان كه در لحاظ بول و حكم كردن بر آن مشروط است به آن كه اشياى صابغه را مباشر نشده باشد در اينجا نيز همان است .
و اعتدال در رائحه آن است كه نه بدبو بود و نه بىبو .
شديد النتن دليل يبوست است و عادم النتن نشان فرط برودت .
و اعتدال در قوام آن است كه هموار بود به مثابهء عسل معتدل القوام ، چه قوام عسل نيز مختلف مىباشد اگر شبيه او به عسل مطلق دادهآيد ايصال به مدعا ننمايد .
و اعتدال در وقت آن است كه حسب معتاد بعد كمال هضم و استيفاى جذب صفوت كيلوس به سوى جگر مستخرج شود .
و بعضى گفتهاند كه وقت متوسط جهت خروج بَراز آن است كه بعد تناول مأكول چون دوازده ساعت نجومى بگذرد فضلهء غذاى مذكور برون آيد .
و حق آن است كه تقدير وقت بر عادت دارند ، چه احوال اصحاء همگنان يكسان نيست كما لا يخفى .
سوم آن كه سهل الخروج بود و خروجش ارادى باشد و لذع نكند ، چه سهولت خروج دليل قوت دافعه است و خروج به اراده نشان سلامتى ماسكه و خلو اراده علامت عدم اختلاط مواد كثير .
و بايد دانست كه اگرچه از مراره قدرى صفرا به امعا مىآيد جهت تنبيه ، ليكن چون اندك مىآيد لذع در مبرز نمىنمايد مگر وقتى كه بسيار آيد يا شديد الحدة بود .
چهارم آن كه ذى بقابق و قراقر نبود ، بهر آن كه اين ، بىكثرت ريح در امعا نباشد و كثرت ريح در امعا دليل ضعف امعا باشد .
پنجم آن كه در حجم و كميّت قريب به مأكول و اين بهر آن است كه آنچه از اجزاى غذائيه به اعتبار منجذب شدن به جگر ناقص مىشوند و سبب نقصان كميّت مىگردند ، ليكن به واسطهء طبخ كه از شأن او بسط و تضخيم است تدارك آن مىشود و بدان سبب حجم فضله با وجود نقصان اجزا به عظم مىگرايد و قريب به حجم مأكول مىنمايد .
اكنون
[ بيان استدلال برازى كه نظر بدان حكم بر احوال بدن كنند به هشت دفع ]
استدلال برازى كه نظر بدان حكم بر احوال بدن كنند به هشت دفع ذكر مىشود :
دفع اول در كميت بَراز
و اين از سه وجه خارج نيست :
يكى آن كه زياده از آن قدر بود كه مقتضاى مطعوم و مشروب باشد و اين را كثير گويند و گاه باشد كه براز زياده از مقدار مطعوم بود .
دوم آن كه كمتر از مقدار مقتضى بود و اين را قليل نامند .
سوم آن كه مساوى به مقتضى بود و اين را معتدل فى المقدار گويند و بيان وى در براز طبيعى گذشت .
[ بيان اقسام براز ]
در اينجا كثير و قليل ذكر كنيم به دو قسم :
قسم اول در كثير
، بدانند كه بَراز كثير از دو بيرون نيست يا كامل الهضم مىباشد يا غير كامل الهضم ، اما آنچه كامل الهضم بود نيز دو گونه است :
يكى آن كه اجزاى غذائيه از وى اندر بدن نافذ شده باشد على ما ينبغى و اين نمىتواند شد مادام كه جسمى بدنى چون رطوبات و اخلاط اعضاى با وى بياميزد و عام است كه خروج رطوبات و اعضاى مذوبه در بَراز از ممر نفوذ غذا بود ، يعنى از آورده به جگر به ماساريقا شده به امعا مىگرايد يا از توسط عروق يا از منافذ ديگر كه غير ممر غذا است به امعا آيد بأيّ وجهٍ كان .
دوم آن كه اجزاى غذائيه نافذ نشود در بدن به واسطهء انسداد مسالك يا ضعف مسالك يا ضعف قوت جاذبهء مجذوب اليه و دافعهء مجذوب عنه ، بالضرور بَراز زياده از مقدار مقتضاى متناول مىآيد .
انتباه [ اگر بَراز زياده از مقدار متناول برآيد ]
گاه باشد كه بَراز زياده از مقدار متناول برآيد ، مثلا اگر مأكول نيم رطل بود بَراز زياده از نيم رطل آيد و اين نمىتواند بود مگر در صورتى كه رطوبات به اعضا بگدازند و كثير المقدار با بَراز آميزند ، خواه اجزاى غذائيه از طعام نافذ شوند در بدن يا نه و آنچه غير كامل الهضم بود كثرت