باشد و ثفل وى چون روغن بود يا چون ثفل روغن بود . و هر چون كه غذاى حيوان اجود بود بول آن اصفى باشد .
و بول آهو مشابه بود به بول گوسپند و آدمى ، ليكن بىقوام و بىثفل باشد و صافىتر از بول غنم بود .
فائده در بيان آن كه بول از كدام عضو بيشتر نشان مىدهد و از چه چيز اخبار مىكند
پوشيده نماند كه كيلوس در جانب مقعر جگر خون مىشود و كسرى از صفرا و سودا كه با خون متولد شده آنجا از خون متميز مىگردد ، ليكن آب كه مشروب شده باشد با خون مىماند تا قوام او تنك شود و به صحبت وى در عروق ضيقه بگذرد و به جانب محدب كبد گرايد ، پس در اينجا آب نيز كثير المقدار از خون جدا گردد و به گرده آيد و قدرى آب با خون به اعضا رود جهت تبدرق وى و بعد استحالهء خون آبى كه زائد از غذا است رجع القهقرى نموده باز پس مىگردد به جانب گرده و مثانه و قدرى از راه مسام به تحليل مىرود و بدين سبب بول بين حال جگر و حال اخلاط كه در جگر متولد مىشوند مىباشد .
و كذلك به واسطهء نفوذ او به اعضا و رجوع وى از آنجا كه مظهر حال عروق و حال اخلاط عروق و حال هر عضوى كه از وى عبور كرده نيز مىبود از آن است كه نزد اختضاب به حنا منصبغ مىآيد .
بالجمله دليل از حال جگر و عروق و اخلاط اقوى و اظهر است و از حال امراض سينه و دماغ و اوجاع مفاصل اخفى و اضعف و از حال دل و معده و سپرز به دستور .
فائده در بيان آن كه بر بول صبيان اعتماد نيست و از بول چند چيز بايد جست
بدانند كه بر بول كودكان از آن اعتماد نيست كه طبع آنها بنا بر عدم اقتدار رسوب را از آب جدا نمىتواند كرد و به واسطهء غلبهء لينت و مغلوبيت صفرا صبغ در بول اينان كمتر پديد مىآيد و طفل هرچند خردتر بود اعتبار بر بول آن كمتر باشد ، اما چون بعد فطام يك سال بگذرد قريب به اعتماد شود و بعد اسبوع ، يعنى چون هفت ساله شود توان بدان استدلال كرد .
اما دلائل كه طبيب از بول جويد هفت جنس است :
يكى لون ، دوم قوام ، سوم صفا و كدورت ، چهارم رسوب ، پنجم قلّت و كثرت ، ششم رائحه ، هفتم زبد .
و مؤلف اين هفت جنس به چهار فصل بيان كرده است چنانچه بيايد .
و آن كه رقت و غلظت داخل در قواماند و كدورت و صفا نيز در قوام داخلاند و فرق در غليظ و كدر در ضمن ذكر وى مبيَّن گردد .
و بعض اطباى قديم جنس لمس و طعم را نيز در اين اجناس مضبوط ساختهاند ليكن شيخ و سائر متأخرين اين دو را متروك ساختهاند . و الأحسن ما فعلوه .
انتباههرگاه حاجت بول شود بلا تمهّل فارغ بايد شد
كه حبس فضلات و تدافع بدان ضرر كثير دارد .
و قرشى در شرح نوشته كه بعضى از فقها بنا بر اشتغال مناظره تا دير حبس بول كرده بودند از عانه و فخذ آنها بول بر آمده و آنها هلاك شدند همان روز .
و شخصى ديگر همچنان حبس كرده بود از قطن او بول برآمد از چند جا و بعده تا مدتى بزيست و هرگاه حاجت بول مىشد نخست از قطن برمىآمد پس از مجراى معتاد چون اين حكايت غرابت داشت مسطور شده اكنون به حل متن پردازيم .
الفصل الثالث في ألوان البول
فصل سوم از مقالهء چهارم ثابت است در بيان رنگهاى بول
و يتفقد الحال فيه عند عدم تناول شيء صابغ و جسته مىشود حال بدن در دلالت لون وقتى كه نخورده باشد چيزى رنگين . و ملوّنات و مغيّرات بول مشروحا گفته شد .
و پوشيده نيست كه بول در اكثر آب محض نمىباشد بلكه مختلط مىبود از فضول خصوصا